هاتفی در خواب گفت ای دین‌مدار

در ره ما جسم و جان کردی نثار

یاد ما کردی و بگذشتی ز خویش

پاکباز دین شدی و مهرکیش

مهر ما چون بر دل تو اوفتاد

هر نشانی غیر ما بردی ز یاد (690)

رفتی و از دل ببردی یاد ِ غیر

چون گریزان ذره‌ای در گشت و سِیر

در پی ما هر دم از سویی به سو

در تکاپو آمدی و جست‌و‌جو

چون بیابد ذره خورشید تَموز

محو او گردد ز عشقی سینه‌سوز

مرتعش زان گرمی و نور و ضیا

جلوه‌ها بگرفته از انوار ما

ذره‌ای و آفتاب بی‌مثال

کرده جمله ذره‌ها در اتصال (695)

هر یکی با دیگری در خیز و تاب

آن همه گرم از وجود آفتاب

هر که نورش دید رُخش خویش ساخت

قطعه‌ای ز آواز هستی را نواخت (رُخش: روشنی، آفتاب؛ ساختن: پدید آوردن)

ذره‌ای درویش و بندت متصل

ذره را نظمی‌ست اما منفصل

هم تو با مایی و با ما نیستی

هم تو تنهایی و تنها نیستی

می‌شوی با ما چو میلت با کل است

می‌روی تنها گر از ما دل گسست (700)

بند ما چون می‌شود جزئی اسیر

جزء کل گردد نه کُلّ ِ جزءسیر (جزءسیر: سیر از جزء، کنایه از آن‌که از جزء فراتر رفته)

حلقه‌ای زین بسته زنجیر کلان

حلقه‌ات حصر زمان است و مکان

حلقه‌ات برگیر و خود زنجیر شو

ذرگی بگذار و عالم‌گیر شو

 

رساندن کوزه به دست پادشاه و فرستادن قاصد دیگر بار به نزد گدا

چشم چون بگشود آن کوزه ندید

نیک دانست کوزه را بُرد آن بَرید

کوزه را بربود و پنهان کرد تفت

گرمرو راند و به نزد شاه رفت (گرمرو: تیز و چالاک) (705)

قاصد آن کوزه به دست شه سپرد

پادشه شد شاد و از آبش بخورد

چند تن جمعی سپس از ساحران

خواند نزد خویش بهر گفتمان

گفت با ایشان که ای اهل شگفت

بنگرید این رَکوَه جان از چه گرفت

از چه رو آبش تَراود بی‌قَطاع

در شگفتم زین سرشت و زین طِباع

گفت با شه ارشد ِ اهل عَجَب

کوزه را بسپار دست ما سه شب (710)

تا بسنجیمش نخست آبش اثر

بر مزاج و خِلط و صفرا و جگر

زان سپس بینیم جنس آن چه هست

از چه خاکی کوزه آورده به دست

در فلک جوئیم آخر سر که آن

کوکب نقشش چه باشد در جهان

کوزه را از زیر و بالا پشت و پَس

در تجسّس می‌بگشتند جمله بس

جسم آن دیدند آنان بی‌شگفت

تکّه‌ای خاک ِ به صنعت گشته سِفت (715)

نی سمائی بود و سازَستش غریب

نی شفابخش آبش و خاکش عجیب (سازَست: دستگاه، سیستم)

بعد چندی لیک چون آبش برفت

کوزه شد هم‌چون کلوخی خشک و زَفت

شد یکی شیء سُفالین جنس ِ سَرد

هم‌چو دیگر کوزه‌ها در گَرد و مَرد (گَرد و مَرد: ظاهر و باطن)

...