7- اگر حکمت امور بر ما معلوم بود و آگاه بودیم از هم‌چندگویی (تلبیس) سرنوشت، بر وفق قضا عمل نمی‌کردیم. پس آگاهی فراتر است از حکم سرنوشت.

بشنویم از مثنوی:

تو به جدّ کاری که بگرفتی به‌دست

عیبش این دم بر تو پوشیده شده‌ست

همچنین هر فکر که گرمی در آن

عیب آن فکرت شده‌ست از تو نهان

پس بپوشید اول آن بر جان ما

تا کُنیم آن کار بر وفق قضا

چون قضا آورد حکم خود پدید

چشم وا شد تا پشیمانی رسید

این پشیمانی قضای دیگر است

این پشیمانی بِهِل حق را پرست [بهل: ول کن]

ور کنی عادت پشیمان‌خور شوی

زین پشیمانی پشیمان‌تر شوی

نیم عمرت در پریشانی رَود

نیم ِ دیگر در پشیمانی رَود

ترک این فکر و پریشانی بگو

حال و یار و کار نیکوتر بجو

ور نداری کار نیکوتر به‌دست

پس پشیمانی بر فوت چه‌است

گر همی دانی رَه ِ نیکو پَرَست [اگر راه نیکو را می‌شناسی و از آن آگاهی، آن را برگزین]

ور ندانی چون بدانی کین بَد است [و اگر نمی‌دانی، چگونه خواهی دانست که این راه چیز بدی است]

بَد ندانی تا ندانی نیک را

ضدّ را از ضدّ توان دید ای فتی

همچنین هر آرزو که می‌بَری

تو ز عیب ِ آن حجابی اندری

ور نمودی علت ِ آن آرزو [اگر علت اشتیاق در کاری را بر تو آشکار ساخت،]

خود رمیدی جان ِ تو زان جست و جو [جان‌ات از پی‌گیری آن رهایی می‌یابد]

گر نمودی عیب ِ آن کارﹾ او ترا [اگر هم عیب کاری را بر تو نمایان ساخت و از آن آگاه گشتی]

کس نبُردی کَش‌کَشان آن سو ترا [اجباری برای گرایش بدان سو برایت وجود ندارد]

وان دگر کاری کز آن هستی نَفور

زان بُود که عیبش آمد در ظهور

ای خدای رازدان ِ خوش‌سخُن

عیب کار بَد ز ما پنهان مکن

عیب کار نیک را منما به ما [اگر کار نیک از نظر دیگران بد جلوه کرد، ما را از آن آگاه مساز]

تا نگردیم از رَوِش سرد و هَبا [تا از روش و منش خود در نیکوکاری نومید و خوارنگردیم]

 

ادامه دارد ....