8- وقتی زندگی در پی صید ماست، باید از آب‌گیر بسته‌ی سرنوشت رو به پهنه‌ی دریا آوریم. در عرصه‌ی حیات، ذهن آگاه "بازی آزاد" خود را می‌جوید؛ از دام ِ تنگنایی می‌رهد تا خلاقیت‌اش را گسترش دهد. حکایت آب‌گیر و صیادان و آن سه ماهی در مثنوی:

عاقل آن باشد که او با مشعله‌ست

او دلیل و پیشوای قافله‌ست

پی‌رو نور خودست آن پیش‌رو

تابع خویش‌ست آن بی‌خویش‌رو

مؤمن خویش‌ست و ایمان آورید

هم بدان نوری که جانش زو چرید

......

گفت آن ماهی زیرک ره کُنم

دل ز رای و مشورت‌شان برکَنم

سوی دریا عزم کن زین آب‌گیر

بحر جو و ترک این گرداب گیر

رفت آن ماهی ره ِ دریا گرفت

راه دور و پهنه‌ی پهنا گرفت

رنج‌ها بسیار دید و عاقبت

رفت آخر سوی امن و عافیت

خویشتن افکند در دریای ژرف

که نیابد حدّ آن را هیچ طرﹾف

ادامه دارد ....