اسکالی از وقتی که آمده بود نوعی نگرانی در گارسیا می‌دید که برای آن سرگُرد محکم و استوار با گوش‌های نوک تیز عادی نبود.

- بگویید ببینم سرگُرد، به نظر شما انسان بهترین کاری که در زندگی‌اش می‌تواند بکند چیست؟

..... گارسیا به فکر فرو رفته بود. گفت:

- تجربه‌ای هرچه وسیع‌تر را به خودآگاهی تبدیل کردن، دوست عزیز!

..... گارسیا در فکر اِرنادنس بود و در برابر حریق عظیم مادرید، با دلهره، چنان‌که گویی سرگرم تماشای دیوانگان باشد، احساس می‌کرد که فاجعه‌ی زندگی انسان‌ها چه‌قدر شبیه هم است و چه‌گونه در دایره‌ی دوزخی ِ کوچکی می‌چرخد.

- کار انقلاب این است که مسائل خودش را حل کند، نه مسائل ما را. مسائل ما فقط به خودمان مربوط است. اگر از روسیه نویسندگان کمتری فرار می‌کردند تا همراه سیل مهاجران به خارج بروند، حالا رابطه‌ی نویسندگان و شوراها غیر از این بود که هست. میگل در اسپانیای سلطنتی که مورد تنفرش بود به بهترین وجه -مقصودم این است که در کمال اصالت- زندگی کرد. در جامعه‌ای هم که به آن بدی نبود می‌توانست به همان خوبی زندگی کند. شاید با زحمت. هیچ دولتی، هیچ نظامی نه اصالت ِ شخصیت می‌آفریند و نه اعتلای ذهن. حداکثر می‌توانیم منتظر اوضاع و احوال مساعد باشیم. و همین هم خیلی است ... در مواردی این انتخاب انتخابی دردناک است، برای روشنفکر و مخصوصاً برای هنرمند همیشه چنین است. پس تکلیف چیست؟ نباید مقاومت کرد؟ برای انسان متفکر انقلاب دردناک است. اما برای چنین انسانی زندگی هم دردناک است. و اگر برای از میان بردن درد زندگی ِ خود به انقلاب متوسل شود، کج‌اندیشی است. همین. من تمام این سؤال‌های شما را از زبان کسی شنیده بودم که شاید شما هم می‌شناختید: سروان ارناندس. در واقع جانش را بر سر این سؤال‌ها گذاشت .....

- این طرز تفکر، باز گذاشتن درها به روی هر توطئه‌ای است ...

- هر دری به روی کسی که می‌خواهد آن را بشکند و وارد شود، باز است. این نکته در مورد کیفیت زندگی و همچنین کیفیت اندیشه هم صادق است. تضمین سیاست فکری از طرف دولت توده‌ای در نظریه‌های ما نیست، بلکه در حضور ماست در این‌جا و در این لحظه. اخلاقیات دولت ما بستگی دارد به کوشش ما و به شور و پشتکار ما. اندیشه در اسپانیا نتیجه‌ی ضرورت اسرارآمیز چیز مبهمی نخواهد بود، بلکه همان چیزی خواهد بود که ما ایجاد خواهیم کرد.

 

امید، آندره مالرو، ترجمه‌ی رضا سید حسینی، انتشارات خوارزمی، 1363.