نخستین طغیان درونی سابینا بر ضد کمونیسم جنبه‌ی اخلاقی نداشت، بلکه به شناخت زیبایی او مربوط بود. زشتی جهان کمونیستی (کاخ‌هایی که به‌صورت طویله و اصطبل درآمده بودند) خیلی کمتر نفرت او را برمی‌انگیخت تا لِفافی از زیبایی که کمونیسم خود را در آن می‌پوشاند، به عبارت دیگر از "کیچ ِ"1 کمونیستی بود که احساس کراهت و انزجار می‌کرد. و الگو و نمونه‌ی این کیچ هم جشن روز اول ماه مه بود.

... جشن اول ماه مه از آرمان یکسانی ِ مطلق در عالم هستی نشأت می‌گرفت. "زنده باد کمونیسم" شعار اصلی (و نه دیکته شده) راه‌پیمایی نبود، بلکه شعار اصلی آن "زنده باد زندگی" بود. قدرت و نیرنگ سیاست ِ کمونیستی در این بود که این شعار را به خود اختصاص داده بود. دقیقاً این همان‌گویی ِ احمقانه -"زنده باد زندگی"- موجب شده بود تا آن دسته از افرادی هم که به ایدئولوژی کمونیسم بی‌علاقه بودند به صف راه‌پیمایی کمونیست‌ها بپیوندند.

... وقتی قلب لب به سخن باز می‌کند، شایسته نیست که خرد اعتراض کند. در قلمرو کیچ، دیکتاتوری قلب حاکم است. البته باید اکثریت مردم در احساساتی که توسط کیچ برانگیخته می‌شود سهیم باشند. کیچ آن‌چه را که غیرعادی و نامتعارف است کنار می‌گذارد و خواستار تصوراتی است که عمیقاً در ذهن انسان نقش بسته است: دختر حق‌ناشناس، پدر رهاشده، ...، خیانت به وطن، خاطره‌ی نخستین عشق.

... برای تمام سیاستمداران، برای تمام احزاب و برای تمام دار و دسته‌های سیاسی، کیچ کمال مطلوب ادراک زیبایی است. وقتی در یک جامعه چندین گروه در کنار یک‌دیگر به فعالیت سیاسی مشغول‌اند و متقابلاً نفوذ و تاثیر دیگری را بی‌اثر ساخته یا محدود می‌کنند کم و بیش می‌توان از حاکمیت کیچ در زمینه‌ی تفتیش عقاید رهایی یافت. اما در سرزمینی که فقط یک حزب سیاسی تمام قدرت را در قبضه‌ی خود دارد، در واقع جامعه در قلمرو کیچ ِ توتالیتر است.

... دهه‌ی پس از جنگ جهانی دوم وحشتناک‌ترین دوره‌ی حکومت ترور و وحشت استالینی بود ... در واقع در این زمان که روزگار برای همه مشقت‌آور بود، فیلم‌های روسی سراسر سالن سینماها را در کشورهای سوسیالیستی به خود اختصاص داده بود. فیلم‌هایی که مملو از ساده‌لوحی بودند. شدیدترین بگومگویی که امکان داشت میان دو نفر روس واقع شود سوءتفاهم عاشقانه‌ی آن‌ها بود: مرد تصور می‌کند که زن دیگر دوستش ندارد و زن نیز در همین فکر است. در پایان، آن‌ها یک‌دیگر را در آغوش می‌گیرند و در همین حال سرشک خوش‌بختی از چشمان‌شان قطره‌قطره جاری می‌شود. امروز در باره‌ی این فیلم‌ها معمولاً چنین توضیح می‌دهند که این فیلم‌ها نمایشگر آرمان کمونیستی است. در حالی‌که واقعیت ِ کمونیستی بسیار تاریکتر از این چیزهاست ... این چنین توضیح و تعبیری سابینا را منقلب می‌کرد ... او بدون لحظه‌ای تردید، زندگی در حکومت مدعی کمونیسم واقعی را ترجیح می‌داد. در جهان کمونیستی واقعی امکان زندگی وجود داشت. در جهان تحقق‌یافته‌ای از آرمان کمونیستی، در جهان افراد ابلهی که لبخند به لب دارند و او قادر نیست تا کمترین سخنی با آن‌ها رد و بدل کند، از شدت نفرت و کراهت در ظرف هشت روز جان می‌داد.

... روزی یک سازمان سیاسی نمایشگاهی از تابلوهای نقاشی سابینا در آلمان برگزار کرد. سابینا کاتالوگ نمایشگاه را در دست گرفت: جلوی عکس سیم‌خاردار ترسیم شده بود. در داخل ِ کاتالوگ شرح زندگی او آمده بود، چیزی شبیه به زندگی‌نامه‌ی شهدا و قدیسین: او رنج کشیده بود، او با بی‌عدالتی مبارزه کرده بود، او مجبور به ترک کشور ستم‌دیده‌اش شده بود و هم‌چنان مبارزه را ادامه می‌داد ... و این‌که "او به مدد پرده‌های نقاشی خود، برای اعتلای خوش‌بختی پیکار می‌کند"، این آخرین جمله در متن کاتالوگ بود. سابینا اعتراض کرد، ولی نمی‌فهمیدند چه می‌گوید.

- چه‌طور، آیا این درست نیست که کمونیسم هنر جدید را می‌کوبد؟

او با خشم جواب داد:

- دشمن من کمونیسم نیست، کیچ دشمن من است!

 

1 کوندرا کلمه‌ی کیچ (kitsch) را در "هنر رمان" به شرح زیر تعریف می‌کند:

... در برگردان فرانسوی جَستار مشهور هرمان بروخ، کلمه‌ی کیچ به معنای "هنر پست" آورده شده است. این سوءتعبیر است، زیرا بروخ نشان می‌دهد که کیچ چیزی به‌جز اثری ساده و ناشی از بدسلیقگی است. نگرش ِ کیچ و رفتار ِ کیچ وجود دارند. نیاز انسان کیش‌منش (kitschmensch) به کیچ عبارت است از نیاز به نگریستن ِ خویش در آینه‌ی دروغ زیباکننده و بازشناختن خشنودانه و شادمانه‌ی خویش در این آینه ... ما در پراگ دشمن اصلی هنر را در کیچ دیده‌ایم. در فرانسه چنین نیست. در این‌جا در مقابل هنر حقیقی، تفریح و تفنن گذاشته می‌شود، و در مقابل هنر وزین و والا، هنر سبک‌مایه و رشدنایافته ... از روحیه‌ی کیچ ِ موجود در آثاری که از نظز شکل مدعی نوگرایی‌اند برآشفته می‌شوم ...

 

بار هستی، میلان کوندرا، ترجمه‌ی پرویز همایون‌پور، انتشارات نشر گفتار، چاپ هفتم 1376.