امید از حق نباید بریدن امید سر راه ایمنی است اگر در راه نمی‌روی باری سر  راه را نگاه دار.

 

مگو که کژی‌ها کردم. تو راستی را پیش گیر هیچ کژی نماند، راستی همچون عصای موسی است، آن کژی‌ها همچون سِحرهاست، چون راستی بیاید همه را بخورد. اگر بدی کرده‌ای به خود کرده‌ای، جفای تو به وی کجا رسد؟

 

مفروش خویشْ ارزان که تو بس گران‌بهایی ...

 

پس مادام که در خود دردی و پشیمانی‌ای می‌بینی دلیل عنایت و دوستی حقّ است. اگر در برادر ِ خود عیب می‌بینی آن عیب در توست که درو می‌بینی عالم همچون آیینه است نقش خود را درو می‌بینی ...

 

از معنی عالم مدد گیر به واسطه‌ی صورت عالم ...

 

اگر همه‌ی عالم نور گیرد تا در چشم نوری نباشد هرگز آن نور را نبیند ...

 

باخت هست و شناخت هست بعضی را داد و عطا هست اما شناخت نیست و بعضی را شناخت هست اما باخت نیست. اما چون این هر دو باشد عظیم موافقْ کسی باشد، این چنین کس بی‌نظیر باشد.

 

فرمود که هرکه محبوب است خوب است و لاینعکس. لازم نیست که هرکه خوب باشد محبوب باشد. خوبی جزو محبوبی است و محبوبی اصل است چون محبوبی باشد البته خوبی باشد. جزو ِ چیزی از کلّ‌اش جدا نباشد و ملازم کلّ باشد.

 

ظالم آن باشد که مصلحت نکند ...