آری، کل ِ گسترش تاریخ اندیشه در غرب فقط به بهای نابودی ِ ساخت‌های بینش سنتی ِ جهان و در درجه اول، به عقیده‌ی کُربَن، به بهای نابودی بینش جهان برزخی یا عالم مثال صورت گرفته است. نابودی این جهان، چنان‌که بارها گفته‌ایم، در درون ِ جان شکافی مرمت‌ناپذیر ایجاد کرد، شِقاقی خطرناک میان تعقّل و روح. این شقاق نه‌تنها با پیروزی مکتب ابن‌رشد در غرب همراه شد بلکه سرآغاز فرآیندی گردید که ما آن را جای دیگری تهی شدن ِ جهان و انسان از معنای وجود نامیده‌ایم. یعنی اسطوره‌زدایی از زمان، افسون‌زدایی از طبیعت، به طبیعت گراییدن ِ ذات انسانی، و ابزاری شدن عقل. چهار حرکت کاهنده از : 1) بینش مکاشفه‌ای به اندیشه‌ی فنّی؛ 2) از صور جوهری به مفاهیم مکانیکی و ریاضی؛ 3) از گوهرهای معنوی به انگیزش‌های آغازین؛ 4) از معادشناسی به بت‌انگاری تاریخ ([ر. ک.] ژیلبر دوران Gilbert Durand). تلاقیگاه این چهار حرکت باصطلاح کالبد ِ (Gestalt) تاثیر سیاره‌ای غرب را می‌سازند که بر مبنای سلطه‌ی جهانی‌اش مایه‌ی گسست هرگونه گفت و گوی واقعی در بین تمدن‌ها شده است. در برابر این چهار حرکت که، در برابر ساحت ِ قطبی جان، حرکاتی نزولی‌اند  چهار مسیری که کربن در سیر و سلوک خود طی کرده درست بدان ماند که بخواهیم راه رفته‌ی این نزول را در جهت معکوس بپیمائیم و به نقش درون‌نگرانه‌ی اندیشه، بینش تجلی‌گونه‌ی طبیعت، فردانیت‌پذیری ِ معنوی انسان و تاریخ قدسی نفس، هرکدام در جای خود، دوباره اعتبار دهیم.

کربن در برابر این چهار حرکت کاهنده، چهار حرکت تعالی‌بخش را قرار می‌دهد که عباتند از وحی، اندیشه، تخیّل و روی‌آوردن به جهان عواطف که هرکدام از آن‌ها گسست‌هایی از مراتب متفاوت و حدّی از تأویل‌اند.... این کوشش به‌ویژه از آن رو پراهمیت است که شقاق‌های مورد بحث به‌مثابه زخم‌هایی باز در بینش ِ انسان مدرن جا گرفته‌اند ....*

* تاکیدها از من هستند.

 

هانری کربن آفاق تفکر معنوی در اسلام ِ ایرانی، داریوش شایگان، ترجمه باقر پرهام، ص. 428 انتشارات فرزان، چاپ پنجم 1387.