ملّا می‌گفت: «رویا مِلک ِ شخصی من است. از مال دنیا فقط همین را دارم و همین را می‌خواهم و آن را بسیار دوست می‌دارم و بیزارم از آن‌ها که آگاهانه رویاهای مرا پاره می‌کنند. من با رویا به راه‌های خلاف نمی‌روم و با رویا شهوت نمی‌رانم. رویا برای من یعنی پیوسته به سیر و سیاحت در گذشته‌ها رفتن، تصویرهای لحظه‌های خاص ِ از کف رفته‌ی بازنیامدنی را پیش چشم ِ خیال آوردن و آن لحظه‌ها را ترمیم کردن، تصحیح کردن، و از نو ساختن... جبران ِ خطا در ذهن، آماده‌سازی خویش است برای آینده.

هیچ تصویری از گذشته‌ها، البته می‌دانم که همچون عین ِ گذشته‌ها نیست. همه‌ی مردم با اندیشیدن به گذشته‌ها، گذشته‌های به اکنون آمده را تغییر می‌دهند؛ اما این تغییر، به دو صورت واقع می‌شود؛ چرا که مردم، از اساس، به دو گونه‌اند.

افراد ِ یک گروه، هنگام اندیشیدن به لحظه‌های منحصر از گذشته، آن لحظه‌ها را شناسایی می‌کنند، باز می‌یابند، و با اراده و تکیه بر تجارب و شناخت ِ حال ِ خویش، آن‌ها را دیگرگون می‌کنند و مطلوب؛ یعنی به آن صورت درمی‌آورند که «ای کاش به آن صورت واقع شده بود.» در این حال، آن‌ها هشیارانه و بی‌خودفریبی، گذشته‌ها را نوسازی می‌کنند، و خوب می‌دانند که گذشته، به صورتی که اینک آن را باز می‌سازند اتفاق نیفتاده است؛ یعنی واقعیت‌ها را واقع‌بینانه و درست حسّ می‌کنند، اما به یاری ِ آرزو، آن را دست‌کاری می‌کنند. به این ترتیب، در ذهن ِ این گروه از انسان‌ها، گذشته به دو صورت رُخ می‌کند: یکی آن‌گونه که واقع شده، و دیگر آن‌گونه که ای کاش واقع می‌شد [به بیان امروزی، دنیای واقع و خلاف‌واقع!] ...

گروه دوم اما برخلاف گروه نخست، به‌هنگام ِ سفر به گذشته‌ها، تصویرهای نادلخواه را به‌کلّی حذف می‌کنند و تصویرهای یکسره دلخواه به جای آن‌ها می‌نشانند. برای آن‌ها فقط یک گذشته وجود دارد، و آن گونه‌ای‌ست رویایی و عالی اما کذب ِ محض.»

ملّا می‌گفت: «البته بسیاری از ما تدریجاً از شکل ِ اول دور می‌شویم و به شکل دوم نزدیک؛ چرا که زیستن ِ رویایی با شکل دوم بسیار لذّت‌بخش است و تداخل تصویرها راه را بر آن‌که ما دقیقاً آن دو تصویر ِ واقعی و خیالی را در کنار هم تفکیک شده نگه داریم می‌بندد- گرچه باز هم مرزهای میان دو گروه استوار برجای می‌ماند ...

... فرق ِ گروه دوم با گروه اول، در همان "ای کاش" است و میل ِ هشیارانه به جبران، و همین "ای کاش" است که راه به جانب اصلاح می‌برد، و رستگاری، و بلوغ ِ اندیشگی؛ و فرق است میان "حسرت" و "میل ِ به جبران"، چرا که میل به جبران، قرین ِ توبه است، و توبه بازسازی روح است در محضر حق.»

... ملّا محمّد پیوسته می‌گفت: « ... لازمه‌ی شنا در رویا، داشتن گذشته‌ای‌ست چون دریا؛ عمیق و خیال‌انگیز و پرصدف؛ گذشته‌ای که در آن آدمی در موضع ِ فعّال- و نه منفعل- اقدام کرده باشد و اقداماتش تأثیرگذار بوده باشد ...»

 

مردی در تبعید ابدی: بر اساس داستان زندگی ملّاصداری شیرازی صدرالمتالّهین، نوشته‌ی  نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان، چاپ ششم، 1388.