-          داستان رهایی روح، داستان عجیبی است. چنان که رمز و راز گرفتار شدن در زندان گیتی هم جداً یک راز است. آن‌چه مسلم است آن است که رهایی، نیازمند تلاش و پرورش است، مگر در موارد استثنایی همانند جریان زال و موسی و عیسی که از همان کودکی با داشتن خُرّه* قوی، در پناه فرشتگان بودند. داشتن روزنی به جهان مینَوی و رسیدن به اشراق و الهام، نیازمند تلاش و کوشش و ریاضت و مجاهده است. زرتشت خود در سی سالگی به سبلان رفت و به عزلت و خلوت نشست تا سرانجام به الهام و وحی دست یافت....

-          پسرم! آن‌جا که معرفت شهودی هست، باوری در کار نیست. این‌گونه حرف‌ها یعنی کفر و ایمان، باور و ناباوری همه به جهان خودآگاهی مربوط‌اند. در عالم خودآگاهی، آگاهی با واقعیت فاصله دارد. از این‌جاست که انسان می‌تواند باور کند و یا باور نکند. در چنین شرایطی است که هیچ‌یک از متاع کفر و دین، بی‌مشتری نمی‌ماند. این می‌گوید و باور می‌کند که خدا هست و آن دیگری باور می‌کند و می‌گوید که خدا نیست. هم حدوث جهان قابل دفاع می‌شود، هم قدَم ِ جهان! یکی می‌گوید جهان بی‌آغاز است و دیگری می‌گوید آغاز دارد. اما آن‌جا که در اثر خُرّه ایزدی، انسان دارای بصیرت شود و به شهود حقیقت برسد، دیگر جایی برای کفر و ایمان و باور و ناباوری نمی‌ماند که علم عین معلوم است، نه خبری از معلوم و قضاوتی درباره معلوم. دانش نیست، بینش است. آگاهی عین واقعیت است، نه چیزی که با واقعیت فاصله داشته باشد...

 

*خُرَّه: در ادبیات ایران باستان نیز فَرّ و فَرّه و صورت دیگر آن خُرّه به معنای فروغ الاهی آمده‌ است. به اعتقاد ایرانیان، خداوند با تفویض فره یا خره به بندگانش، به ویژه به شاهان مقرب خود، آنها را مقدس و نیرومند و شکست‌ناپذیر می‌سازد (بلوکباشی،«تابوت گردانی...»، 35؛ دربارۀ واژۀ فر و اشتقاقات و مفاهیم آن و فر ایزدی، فرکیانی و کیان خره در ایران باستان، نک‍ : پورداود، 2/ 309-315). سهروردی در سه رساله‌اش (نک‍ : پورجوادی، 12) خره را نوری توجیه می‌کند که انسان را نیرو می‌بخشد، به طوری که دارندگان آن بر دیگران تفوق می‌یابند. وقتی این نور به پادشاهان تفویض می‌شد، «کیان خره» نامیده می‌شد. مثلاً افراسیاب با سپاه بی‌شمارش از کی‌خسرو که «سکینة‌المجـد» (کیان خره) به او تفویض شده بود، شکست خورد.

بنابر تحلیل پورجوادی (ص 13)، سهروردی در یکسان گرفتن سکینه با خره، به ویژه خرۀ کیانی، به معنا و مفهوم این آیه «فَاَنْزَلَ اللّٰهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ اَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها» (توبه/ 9/ 40) نظر داشته است. دایرة المعارف بزرگ اسلامی

 

همان