:B سلام روز شما به خیر! خوب هستید؟

 :A سلام! خوبم، شما چطور هستید؟

 :B من هم خوبم. شما قرار است درباره‌ی مفهوم "ناکُنایی" صحبت کنید.

 :A بله مفهوم جالبی است. ناکنشی یا ناکُنایی (inaction) ارتباط ویژه‌ای با آویزش (suspension) دارد. این دو به همراه انسجام تفکر و احساس از نظر دیوید بوهم پایه‌های دیالوگ هستند.

 :B بفرمایید. سراپا گوشم.

 :A در مورد این مفهوم ناکنشی ابتدا اجازه دهید یک تصویر عینی در ذهن شما ایجاد شود.

کسی که خارج از وطنش زندگی می‌کند، نسبت به کل هویت شخصیتی خود در زندگی وطنی ناخودآگاه در یک وضعیت ناکنشی قرار دارد. این مثال خوبی است. مثال دیگرش می شود این که افراد ضرورتاً در هر شرایط سنی نسبت به گذشته‌ی خود در یک وضعیت ناکُنایی هستند. شما الان آن جا نشسته‌اید و به کل حرکت خودتان در زندگی پیشین نگاه می‌کنید. مثل کسی که در سالن سینما نشسته و فیلمی را می‌بیند. در این حالت، فرد در حال سکون است و فیلم را در کلیت محتوایی خود تحلیل می کند. هم از آن آگاه است و هم دانش و اطلاعاتی از فیلم کسب می کند. بوهم به بخش دوم که به دانش ما برمی گردد می گوید هشیاری (consciousnessبه بخش اول که یک حرکت آگاهانه است می گوید آگاهی (awareness). آگاهی به لحاظ معنایی ضرورتاً با مراقبت و مواظبت و توجه همراه است. انسان می تواند هشیار باشد اما آگاه نباشد. هشیاری آگاهانه که با توجه و مراقبت همراه است، انسان را از ابعاد فردی و اجتماعی فراتر می برد

و بعد کیهانی (cosmic dimension) را در شخصیت انسان متجلی می سازد.

از ضرورت های پدید آمدن چنین هشیاری آگاهانه‌ای چه درباره‌ی خود، چه همه‌ی آن چه که با ما در کنش و تعامل است، همین موضوع ناکنشی است. پس باید خود (self) را آویزان کرد و به نظاره‌ی رفتارها و عمکردها پرداخت.

وقتی کسی نسبت به موقعیت زیستی خود در وطن در وضعیت ناکنایی قرار دارد، یعنی در متن موضوع واقع نیست، خیلی چیزها را از عملکرد خود (وقتی در متن بوده است و در کنش و تعامل مستقیم و بی‌واسطه با آن) می‌بیند که آن زمان نمی‌دیده است.

یا ما الان که ضرورتاً در وضعیت ناکنشی نسبت به دوران تحصیل گذشته‌ی خود هستیم، حقایق بیشتری از نحوه‌ی عمل خود در آن زمان درمی‌یابیم. همه‌ی انسان‌ها به طور ناخودآگاه، ضرورتاً نسبت به گذشته‌ی خود در همین وضعیت ناکنشی قرار دارند و به همین علت بهتر به اشتباهات گذشته پی می‌برند. اما حرف اصلی بوهم این است که فرد بتواند نسبت به وضعیت کنونی زندگی خود نیز در همین حالت ناکنایی قرار بگیرد. یعنی وقتی شما درمتن رخدادها و حوادث زندگی هستید، فکر و احساس را معلق کنید و با چشم باطن به تصویر درحال گذر زندگیِ پیرامون‌اتان بنگرید. ناکنشی یعنی خارج از ترتیب زمانی به جریان زندگی نگاه کردن؛ یعنی در چهارچوب یک آیین سَرمَدی (timeless order) افکار و احساسات و انگاشت‌ها و پنداشت‌ها و حتی زمان را معلق کردن. نسبت به افراد دور و بر هم، همین نوع رفتار می‌تواند خیلی تاثیرگذار باشد.

 :B صحبت‌های شما بسیار جالب است. اما همان‌طور که اشاره کردید، وضعیت ناکنشی ناشی از گذشت زمان است و اینکه طبعاً خیلی از اتفاقات دور و بر ما با گذشت زمان ارزش خود را از دست می دهند. اما یک سؤال که برای من مطرح است این است که آیا با معلق کردن فکر و احساس واقعاً زمان مناسب برای انجام یک واکنش مناسب را از دست نمی‌دهیم؟

نکته دیگر اینکه به نظر من این ناکنشی در اصل کنشی‌ست که با کل‌گرایی (wholeness) نزدیکی دارد. آیا در این‌جا به جزئیات هم توجه می‌شود؟

 :A آنچه من در ابتدا درباره‌ی ناکنشی نسبت به گذشته گفتم فقط مثالی بود برای این که شما تصویر عینی‌تری از موضوع در ذهن ترسیم کنید. وگرنه آن ناکنشی که ما می‌گوییم، اساساً باید در متن زندگی کنونی شما رخ دهد تا تاثیر شگرف آن را ببینید.

دوم آن که وقتی به آیین سرمدی وفادار می‌مانید، یعنی همان آیینی که در آن ناکنشی پایه‌ی فرآور است، واکنش مناسب و غیره دیگر هیچ مفهومی ندارد. شما در سطحی عمل می‌کنید که همه چیز با نظاره‌ی مستقیم خرد باطنی صورت عمل می‌پذیرد. پس واکنش به موقع یا از این دست عبارات دیگر معنایی ندارد. وقتی شما تلاش می‌کنید این نوع رفتار را در مواجهه با کسی درپیش بگیرید، به تدریج به نقاط تاریک شخصیت خود پی خواهید برد؛ تیرگی‌هایی که نفس پلید همواره شما را از بازبینی آن‌ها بازداشته است.

گاهی نیز تحمل وضعیت آویزش بسیار دشوار می‌گردد، چون احساس می‌کنید زمان مهمی برای گفتن واقعیت‌ها به فرد مخاطب از دست می‌رود. اما با گذشت زمان درخواهید یافت که آن انگاشت‌ها و برداشت‌ها کاذب بوده، چون به تدریج زمینه‌هایی برای صحبت و اعتماد متقابل پدید خواهد آمد و زمان در اختیار شما خواهد بود.

و نکته ی آخر هم این که بله درست می‌گویید این نوع وضعیت درواقع خودش نوعی کنش است. کنشی در مراتب باطنی شخصیت که ضرورتاً ویژگی کل‌گرا دارد. اما شما در عین حال همه‌ی جزئیات را هم می‌بینید، چون ضرورت آویزش نگاه به همه چیز است، البته در حدی نسبی، ولی به قدر کفایت خوب.

 :B اما خیلی موارد شما به تنهایی برای خودتان تصمیم نمی‌گیرید، شخص یا اشخاص دیگری هم دخیل هستند. نمی‌دانم در این گونه موارد واقعاً می تواند موفق باشد یا نه.

 :A این موضوع به ظرافت‌های اندیشه‌ای و فکری فرد بستگی دارد، این که تا چه اندازه بتواند با این مفهوم ارتباط برقرار کند و آن را به اجرا بگذارد.

 :B ببینید، آدمی را تصور کنید که واکنش سریع در مقابل خیلی چیزها نشان ندهد و خیلی وقت‌ها دل‌نگرانی‌هایش را برای خودش نگاه دارد. آیا این کافی‌ست؟

 :Aنه! این چیزی که میگویم با واکنش سریع یا غیر سریع، یا نگاه داشتن دلتنگی‌ها برای خود خیلی فرق دارد. آویزش یعنی در آرامشی باطنی که در آن دیگر ارزش‌ها تقدم و تاخر متفاوتی پذیرفته‌اند

به پیرامون‌ نگاه کنیم و با آن تعامل داشته باشیم. در آویزش، افراد دور و بر شما باید متوجه نوع و بزرگی برخورد متفاوت شما بشوند. آن‌ها باید روی‌کرد معنوی و روحانی شما را ببینند. در آویزش، افراد پیرامون شما با باطنی آزموده مواجه خواهند شد.

 :B اگر ارزشی برای آن قائل نباشند؟

 :A این که ارزشی قائل باشند یا نه اهمیت اولیه ندارد، چون نگاه اصلی ما به باطن خودمان است و از آن به کل هستی. پس از مدتی پی خواهید برد که توجه دیگران را نیز جلب خواهد کرد. باید تن با آن سپرد و تجربه‌اش کرد.

ناکنشی با صبوری و شکیبایی فرق دارد، با تحمل و بردباری فرق دارد، با سعه‌ی صدر و احترام گزاردن فرق دارد، با سکوت و پیش‌بینی و احتیاط هم فرق دارد. همه‌ی این‌ها هست و باز هم بیش از این است. در یک کلام، شاید بستن نگاه نفس است، وقتی چشم باطن باز نگاه داشته می‌شود. نتیجه‌ی این عمل که در ذات یک کنش معناییست، سرور و رهایی باطنی خواهد بود. هرچه جز این باشد کامل نیست و در صورت‌های جزئی به افسردگی و پژمردگی و تنهایی درون منجر می‌شود؛ و نیز یاس و سرخوردگی: احساساتی که همه‌ی ما بارها آن‌ها را تجربه کرده‌ایم. اما هرگز نباید تردید کرد که راهی به سوی حقیقت وجود دارد.

 :B بله، ولی می‌دانید که به این سادگی‌ها هم نیست. به تمرین نیاز دارد و ایمان به اثربخشی آن. تهی شدن از هر فکر بد، اگر بتوانیم فوق العاده است. اما به هر حال نسبی خواهد بود. نیاز به راه‌کارهای عملی دارد.

 :A ما به دنبال راه حل برای کسی نیستیم؛ برای کسی نسخه نمی‌پیچیم. زندگی هر انسانی در جریان معنا، راه حلِ شخصی اوست.

 :B نه نسخه‌پیچی منظورم نیست؛ این تفکر حتماً تکنیک‌هایی هم دارد.

 :A از این واژه‌ها اجتناب میکنم: تکنیک. هر انسانی خود پایه‌گذار روش زندگی خویشتن است. ما تنها می‌توانیم در آیین فرآورِ آگاهی و هشیاری‌امان مشترک باشیم؛ محصول و ثمره‌ی آن آیین دیگری دارد. آیین فرآور کلی و عام است، وارد روش‌ها و خصوصیات و شیوه‌های پسین نمی‌شود.

 :B بحث ساده‌ای نیست. باید فکر کنم.

 :A حتماً. از شما به خاطر همراهی‌اتان تشکر می‌کنم.

:B  من هم از شما ممنونم.

 :A فعلاً خدانگهدار!

 :B خداحافظ!