گفت: اى قوم من، چه مى‌گویید اگر با من از جانب پروردگارم حجتى باشد و او مرا رزقى نیکو عطا کرده باشد؟ اگر شما را نهى مى‌کنم براى آن نیست که خود سودى ببرم. تا آنجا که بتوانم قصدى جز به صلاح‌آوردنتان ندارم. توفیق من تنها با خداست. به او توکل کرده‌ام و به درگاه او روى مى‌آورم. (هود: 88)


موفّقیّت چیست؟ موفّق کیست؟ اگر از شما در این باره بپرسند، چه پاسخی می‌دهید؟ شاید پاسخ شما چیزی در میان این موارد باشد: موفقیت یعنی کارآمد و پیشرو بودن، آرامش داشتن، موافق با اصول معینی در زندگی پیش رفتن، بردن در رقابت‌های مختلف زندگی، از شکست ها درس عبرت گرفتن یا تجربه‌ای تلخ را دوباره تکرار نکردن، دست‌یابی به آرزوها و اهدافی که برای خود ترسیم کرده‌ایم، توانایی در سازگاری با پیش‌آمدهای مختلف، به زندگی جهتی موافق طبع خود دادن، از شرّ و بدی دوری جُستن و  در راه خیر قدم برداشتن، کامیابی و کامرانی و کامروایی، هدایت امور بر طبق میل خویش، اثبات لیاقت و شایستگی خود در کارها، در سختی‌ها چاره و تدبیر درست جُستن، با عقل و منطق زیستن و از فرصت‌ها بهره بردن و ....

ریشه‌ی مشترک موفقیت و توفیق (و باقی واژه‌های هم‌خانواده‌ی این دو) وفق است. وفق یعنی سازواری، مساعدت و مطابقت. اما سازش و تطابق با چه چیزی؟ نکته‌ی مهم همین جاست. به موارد زیر توجه کنید:

1-      فردی برای قبولی در دانشگاه تلاش می‌کند و سپس موفق به کسب نمره‌ی مناسب در یکی از رشته‌های انتخابی خود می‌شود. او چند صباحی به همین منوال سپری می‌کند، اما پس از مدتی سرخورده و دل‌زده است. چرا؟ چون فضای تحصیل یا رشته‌ای که در آن درس می‌خواند تطابقی با ذوق و علاقه و میل او ندارد. آیا درس خواندن در چنین شرایطی به صلاح اوست؟ از نظر عموم، بهتر است که او همین راه را ادامه دهد و از حرکات جسورانه بپرهیزد، زیرا واقعیت آن است که او برنده‌ی بازی بزرگی بوده که بسیاری آرزویش را داشته‌اند، و بازی دیگری تعریف نشده یا اگر هم به ذهن خطور کند مبهم است و ورود به آن با خطر شکست مواجه است. پس مطابق میل و گرایش متعارفی که هست وارد بازی های بعدی می‌شود که پیش‌زمینه‌اش بُرد پیشین (هرچند نامطلوب) اوست. باشد که از این بازی ها نیز برنده بیرون بیاید. آیا او از راه موفقیت منحرف شده است؟

2-      فرد دیگری پس از اتمام تحصیل در یک مقطع خاص، خود را موفق و شایسته‌ی شرایط بهتری می‌داند، ولی بر سر انتخاب محیط آینده‌ی زندگی خود مردّد است. پس به پیرامون خود خوب نگاه می‌کند. او بر سر سازش با جامعه‌ای که در آن پرورش یافته یا جامعه‌ی محدودتری که دوری و جدایی را پیشه کرده بر سر دوراهی است. جامعه‌ی دوم شرایط موفقیت خود را در ترک وطن و زندگی در محیطی با هنجارهای تعریف‌شده‌ی مناسب‌تر و منطقی‌تر می‌بیند. حال صلاح کار او در چیست؟ اگر در جامعه‌ی بزرگی که او را پرورده بماند باید برای اصلاح آن به‌تمامی بکوشد. آیا قدم نهادن در این راه توفیقی به همراه خواهد داشت؟ اگر قصد رفتن کند، موافق با جریان متداولی عمل کرده که هنوز مشخص نیست به‌درستی موفقیت خود را در چه می‌داند. آن‌که می‌رود در جهت استحکام وفاق جامعه‌ای که از آن برخاسته قدم برنداشته، اما در یک سلسله رقابت‌های داخلی و خارجی برنده بوده است و این، به نوبه‌ی خود حسّ رضایتی نسبی را پدید می‌آورد. و آن‌که می‌ماند از ورود به چنین عرصه‌ی رقابتی بازمانده و فرصت‌هایی را از دست داده است. اگر هم زادگاه وطنی خود را میدان رقابت دیگری بپندارد، در اساس با مورد قبل تفاوتی ندارد. هر دو شاید برنده باشند. آیا در زندگی خود موفق هم بوده‌اند؟

 

ادامه دارد ...