جنگ جهانی دوم چهره‌ی جهان را تغییر داد و رخ‌دادهای پس از آن به جدایی و انشقاق ملت‌ها انجامید. با این حال، همه‌ی روشنفکران غرب درگیر در صحنه‌های جنگ نبودند. زمانی که مالرو در فرانسه نهضت مقاومت ملی را برای مقابله با تجاوز نیروهای آلمان سازمان می‌داد، هم‌وطن دیگر او، هانری کُربَن در کتاب‌خانه‌های استانبول به دنبال یافتن دست‌نوشته‌های حکیم ایرانی سهروردی بود. کُربَن بیش از هر کس دیگری با فرهنگ و تاریخ آلمان آشنا بود. او در فاصله‌ی سال‌های 1930 تا 1936 به نقاط مختلف آلمان سفر می‌کند و در آن‌جا با آثار و شخصیت افرادی نظیر رودلف اوتو (R. Otto)، سوئدنبرگ (نویسنده‌ی کتاب معروف "درباره‌ی بهشت و دوزخ")، ارنست کاسیرر (متفکر صورت‌های نمادین و رمزی)، هوسرل (E. Husserl)، یاسپرْس و واضع الاهیات دیالکتیکی کارل بارت (C. Barth) آشنا می‌شود. در بهار 1934، کربن برای اولین بار با هایدگر در فرایبورگ دیدار می‌کند و بعدها در استانبول به ترجمه‌ی فرانسوی کتاب "هستی و زمان" هایدگر می‌پردازد. به باور ِ داریوش شایگان، کربن به تحول تاریخی اندیشه‌ی غرب علاقه‌ای نداشت و به عقل‌گرایی (راسیونالیسم) قرن بیستم که همه چیز را به عنصر عقل و درک منطقی از امور کاهش می‌دهد با دید ِ انتقادی اهل ِ معنا می‌نگریست. او در برابر عقل مآل‌اندیش روشنفکران، به vernunft (مایه‌ی عرفانی خِرَد) اعتقاد داشت و در برابر تاریخ‌گرایی به روایت ِ قُدسی روی‌دادها می‌اندیشید.

کربن با چنین نگرشی، در 1939 به همراه همسرش به ترکیه رفت تا بتواند در اندک زمانی تصاویری از دست‌نوشته‌های سهروردی که در کتاب‌خانه‌های استانبول پراکنده بودند تهیه کند. اما این مأموریت کوتاه تا 1945 به‌درازا کشید. او در تمام دوره‌ی طولانی جنگ از تاثیر مکاتب فلسفی دیگر برکنار بود و غرق در آثار شیخ اشراق، حکمت و اندیشه‌ی شرق را از دریچه‌ی دید یکی از بزرگترین فرزانگان ایرانی می‌آموخت.

اما چه چیزی در گرماگرم جنگ ِ آن دوران موجب شده بود تا کربن بیش از هر زمان دیگری به مطالعه و تعمق در آثار سهروردی بپردازد؟ من بر این باورم (و البته باید متذکر شد که این فقط یک باور شخصی است و متاسفانه امکان یا مجال پژوهش مستقلی در این خصوص هنوز برایم میسر نشده) که هیچ فرد آزاده‌ای در آن زمان نمی‌توانسته از تأثیر واقعه‌ی بزرگی مثل جنگ جهانی برحذر باشد. پس اگر کربن به جنگ در ظاهر بی‌اعتنایی نشان می‌داد، نه به معنی بی‌ارزش شمردن اهمیت آن، بلکه ناشی از آن بوده که وی در کنار تامل و ژرف‌اندیشی بر آثار شیخ اشراق (به‌عنوان نمادی از مکاتب عرفانی-فلسفی شرق)، به آیین سیاسی سهروردی نیز عمیقاً احترام می‌گذاشته. بنابراین اقامت کربن در استانبول و همراه نشدن او با جریان ضدفاشیسم ِ آن دوران حاوی پیام خاصی بوده که نباید آن‌را در جهت ِ مخالفت با مبارزه علیه فاشیسم، بلکه باید در حرکت معنوی و معناباروانه‌ای تعبیر کرد که وی بر اهمیت تداوم آن در هر دوره‌ای تأکید داشته است. این جنبش سال‌ها بعد به ثمر نشست و بخش بزرگی از آگاهی فعلی ما از محتوای فکری اندیشمندان‌مان مرهون همان اقدام است.

همان‌گونه که اشاره شد، سهروردی نه تنها یک فیلسوف، بلکه یک مصلح و نظریه‌پرداز اجتماعی نیز بود. در آیین سیاسی-فلسفی سهروردی، حکومتی مشروع و معتبر است که سیاست حاکمان آن از تباهی‌ها و تغییرات عالم محسوس فراتر روند و نشانه‌ای از الهی بودن حکومت خود در دست داشته باشند (فتحعلی اکبری، درآمدی بر فلسفه‌ی اشراق، نشر پرسش). او این نشانه را در توصیف "خُره‌ی کِیانی" و فَرَّه پادشاهانی چون کیخسرو و فریدون یا دولت‌مردان خردمندی چون بزرگمهر ترسیم می‌کرد. در آیین سیاسی اشراقی، دانایی و فرزانگی دو پایه‌ی اساسی هر دولتی بودند که مبنای اعتبار آن نیز به‌شمار می‌آمدند. به این ترتیب، اندیشه‌ی سهروردی به نظریه‌ی شاه-فیلسوف افلاطون بسیار نزدیک است. معروفترین مثال او حکومت عادلانه‌ی کیخسرو است، زیرا وی را یک حکیم متأله می‌شناسد که هرگاه بخواهد می‌تواند به سوی نور عروج کند و از هیبت و دانش و فضیلت و بخت نیک برخوردار است (همان). سهروردی در حکمة‌الاشراق می‌گوید:

"جهان هیچگاه خالی از حکمت نبوده و نیز جهان از شخصی که قائم به حکمت و دارای حجت‌ها و بینه‌هاست و خلیفه‌ی خدا در زمین است خالی نبوده است... ریاست و خلافت ناگزیر باید از تلقّی [بینش متعالی] برخوردار باشد... کار اشراقیان بدون سوانح نوری سامان نمی‌یابد... نور سانح از عالم اعلی همانا اِکسیر قدرت و علم است و این نور جهان را مطیع دریافت‌کننده‌اش می‌سازد."

سهروردی خلافت را درجه‌بندی می‌کند و از مقام پیامبران که در مرتبه‌ی اعلای خودشناسی و خداشناسی قرار داشته‌اند به کسی می‌رسد که نگاهش به هستی ژرف است و هرگز چشم به متاع دنیا ندارد و هرجا که لازم باشد توان آن را دارد که از قدرت به نفع مصلحت عمومی درگذرد. او قدرت و دانش را بدون چنین ویژگی‌هایی که منجر به پدید آمدن سوانح نوری می‌شوند فاقد ارزش و مشروعیت می‌داند. با این وجود، منش و شیوه‌ی زندگی سهروردی نزاع مستقیم با حاکمان نیست، گرچه هراسی نیز از پنهان ساختن عقاید خود ندارد و سرانجام جان خود را هم در همین راه می‌دهد. برای او اصلاح جامعه از طریق هدایت افراد اولویت اساسی دارد و بر هر کار دیگری مقدّم است. وی ابتدا با شیوه‌ی زندگی خود (تامل بر پدیده‌ها و مشاهده‌ی بی‌واسطه‌ی آن‌ها، اندیشیدن و گوش سپردن به نداهای باطنی طی سفرهای بیرونی و درونی بیشمار) و سپس از طریق نشر آثارش به دیگران چگونه زیستن را می‌آموزد.

"گوش دادن یعنی رشته‌ی سخن را به غیر سپردن. مهم نیست که این غیر روح‌القدس باشد، فرشته، یا پیر جوان ِ [عقل سرخ] سرگذشت‌های عبرت‌آموز و جهان‌نگرانه در اندیشه‌ی ایرانی. اندیشیدن یعنی گفتگو در  سریر ِ سُویدای دل. اندیشیدن یعنی پاسخ گفتن به ندایی که دمی از فراخواندن ما بازنمی‌ایستد." (داریوش شایگان، هانری کربن: آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی، ترجمه باقر پرهام.)

کربن (پس از پایان جنگ) نه در هم‌سویی و همراهی با جریان فکری روشنگری متداول، بلکه موافق با ندای باطنی برخاسته از درونش در 1945 به سوی ایران رهسپار می‌شود، سرزمینی که به گفته‌ی او زمین و آسمان در آن‌جا به‌هم می‌رسند. او در ایران جنبشی معنوی به راه انداخت و با کمک جمعی از نخبگان و اندیشمندان ایرانی (نظیر استاد پورداود، سیدجلال آشتیانی، داریوش شایگان، علامه طباطبایی و سیدحسین نصر) به احیای تفکر معناگرا پرداخت. اما تلاش‌های بی‌دریغ آن‌ها در برابر جریان فکری غالب غرب که پس از پایان جنگ جهانی دوم بیش از پیش بر انسان‌محوری (اومانیسم)، تجربه‌گرایی و عمل‌گرایی (پراگماتیسم) تکیه می‌کرد، حکم قطرات ریز باران ملایمی را داشت که در همهمه‌ی نوفه‌ی باد و آشوب شهر پرهیاهو نه کسی آن‌ها را می‌بیند، نه صدای برخوردش به زمین را می‌شوند.

در این دنیای متلاطم و در چنین بستری از وقایع و رخ‌دادهای ناموافق و ناموزون است که صحبت درباره‌ی موفقیت اهمیت می‌یابد ...

 

ادامه دارد ...