اینک دوباره به مثال‌های یادشده‌ی چهارگانه بازمی‌گردیم، با این سلسله پرسش‌ها که واقعاً چرا دوست من احساس موفقیت نمی‌کرد؟ یا آقای پ چرا ناگزیر از برگزیدن یکی از دو راه ِ گریز یا قرار بود و به‌راستی کدام‌یک او را موفق به حل مشکل خویش می‌ساخت؟ یا اساساً چرا ورود به دانشگاه، اخذ مدارک دانش‌آموختگی در مقاطع مختلف، پیدا کردن شغل، یا ترک دیار و کاشانه به هوای تحصیل در غربت و ... هیچ‌یک به‌خودی خود نشانه‌ی موفقیت به‌شمار نمی‌آیند؟ آیا موفقیت در روزگار ما، به ابزاری برای رسیدن به مقاصدی که بشر در سطح خرد و کلان مقرر کرده تبدیل شده است که با شکستن آن، طلسم ِ گمانش نیز می‌شکند؟ یا قصد و آهنگی دیگر باید کرد که حرکت در سمت و سوی و راستایش، خود گامی راستین به سوی موفقیت هم هست؟

آن‌چه ما در این عصر برای درک مفهوم موفقیت به‌شدت بدان نیازمندیم، ترسیم و تشریح دقیق مقاصد بشر امروز است. انسان‌ها در دایره‌ی حاکمیت زندگی می‌کنند و دولت‌مردان (کمابیش) حاکمان جغرافیای سیاسی جهان هستند. دقیقتر بگویم، در سطح کلان تشکّلی سازمند به نام حکومت در یک محدوده‌ی جغرافیای معین که آن را کشور می‌خوانند برای سامان‌دهی امور شهروندان وجود دارد و دولت به‌عنوان بخشی از حکومت مجری اداره‌ی جامعه است. پس حاکمیت همان‌گونه که گفته شد مجموعه‌ای از سازمان‌ها و نهادها را دربر می‌گیرد که وظیفه‌ی آن‌ها در بنیانْ نظم و نظام دادن به کار و مشغله‌ی مردم است، به نحوی که چرخ حرکتی ِ کل جامعه ضرب‌آهنگی موافق و دم‌ساز داشته باشد. بنابراین با توافق بر سر دولت و حکومتی که مسئولیت اداره‌ی جامعه را بر عهده می‌گیرد (بنا به سازوکاری که بهترین آن را مردم‌سالاری می‌نامند)، سازمان‌هایی با وظیفه و مدیریت مشخص تأسیس می‌شوند تا به رسیدگی به امور مردم بپردازند، بدان صورت که بهترین سازگاری و هم‌آهنگی پدید آید. ملاحظه می‌شود که مردم‌سالاری خود مبتنی بر آن توافق بنیادی در جامعه است که می‌تواند بین تک‌تک افراد یک کشور یا نخبگانی از میان آن‌ها برقرار شود و نباید یک مفهوم اولیه انگاشته شود. منظور از "سازگاری" و "هم‌آهنگی" نیز در این‌جا، توافق همه‌جانبه بر سر چگونه زیستن است، با خمیرمایه‌ای از دین و اخلاق و دانش.

پس با دیدی آرمانی اگر بنگریم، مهمترین شعار هر دولت به‌یقین چنین است که در هر گام و مرحله از فرآیند پیشرفت و توسعه، توافق سرآمد است بر تفوّق، زیرا توافق میان مردم در چگونگی اصلاح امورْ خود به وفاق و اتحاد میان آن‌ها نیز می‌انجامد و زمینه و علتی برای رُجحان‌طلبی و برتری‌جویی بخشی بر بخش دیگر باقی نمی‌ماند. همچنین، موافقت اکثریت جامعه با تصمیم‌های هر سه قشر قانون‌گزار، مجری و داور ناظر بر قانون، در نهایت مانع از استبداد حکومت در شکل کلان آن، یا خودسری ِ قوم و نهادی برآمده از درون جامعه می‌شود. در یک سازوکار مدنی مدوّن و آرمانی، مقصود اصلی از پدید آمدن هر تمدنی که انسان را در چهارچوب یکپارچه‌ی جامعه نه به‌عنوان جزئی از آن بلکه در قالب رکنی از آن می‌بیند، در نهایت رسیدن به وفاق و همگرایی است. چنین جامعه‌ای بستر را برای تعالی و موفقیت شهروندان خود فراهم می‌آورد.

آن‌چه اشاره شد جنبه‌ی منفرد یک جامعه‌ی موفق بود. از سوی دیگر، هر کشور و ملتی با سایر ملل نیز در ارتباط و تعاملی ناگزیر قرار دارد. اگر اصل را مجدداً بر این بگذاریم که در هر کار و پیشه‌ای "توافق سرآمد است بر تفوّق"، نظم و نظام کل جهان نیز مطابق با روالی قانونمند و همساز (مشابه با آن‌چه در جوامع سازنده‌ی آن وجود دارد) پیش خواهد رفت. به عبارتی دولت‌ها بر مبنای احترام متقابل به یکدیگر و پرهیز از فتنه‌گری و تصرّف منابع طبیعی و انسانی سایر ملل و پایمال کردن حقوق دیگران، شکلی از یک اَبَرجامعه‌ی بزرگ و یکپارچه را پدید خواهند آورد که هر بخشی از آن با دیگری هم‌زیستی، هم‌آهنگی و همسازی دارد. البته تنوع اقلیمی، جغرافیایی، زبانی، تاریخی و ... تفاوت‌هایی در شیوه‌ی زندگی هر ملتی ایجاد می‌کند که طبیعی و قابل‌انتظار است. اما این تفاوت‌ها در کنار شباهت‌های بی‌شمار (و چه شباهتی مهمتر از اصل انسان بودن؟) می‌تواند منجر به شکل‌گیری آیین نوینی گردد که در آن شالوده‌ی هر نگرشی تکریم انسان و مقصود حیات توفیق اوست.

تردیدی نیست که جهان امروز از چنین ویژگی و خصیصه‌ای به‌شدت دور و محتوای زندگی بشر عصر حاضر از این شالوده تهی‌ست.

 

ادامه دارد ...

 

از شبیر عزیز که مخلصانه و در حد توان، مخاطبان خویش را به خواندن بخش های نخستین "موفقیت" دعوت نمود صمیمانه متشکرم.