در جهان غیرآرمانی، ارتباط میان هستی انسان و عمل‌کرد او و مقصودی که انسان اصیل در زیست‌فرآیند خویش در پی آن است دگرگون می‌شود و تناظر یک‌به‌یک میان بسیاری مفاهیم همبسته به‌هم می‌خورد. در چنین دنیایی، پیوند میان حقیقت و واقعیت گسسته می‌شود و شکاف میان امور ظاهری و باطنی عمیق می‌گردد. به این دلیل، اگر پیروزی و بُرد را حدّ آرمانی موفقیت بدانیم، در جهان امروز، نه هیچ بُردی نشانه‌ی موفقیت است و نه هیچ شکستی ناموفقیت. 

این نکته به بهترین وجه در متون فرهنگی و ادبی خود را آشکار می‌سازد. جستجو در میان آثار نظم و نثر فارسی نشان می‌دهد که کاربرد واژه‌هایی چون "موفقیت"، "موفق"و "ناموفق" بسیار ناچیز (و در مواردی حتی هیچ) بوده، گرچه "توفیق" تداول بیشتری دارد. این موضوع از دو جنبه قابل بررسی است. از یک سو، تاملی بر اشعار نغز فارسی نشان می‌دهد که هرچند از واژه‌ی "توفیق" فراوانتر استفاده شده، نوع به‌کارگیری این واژه در بیشتر موارد به‌گونه‌ای‌ست که اشاره به امری کلی، استعاری و مفهومی مجازی یا خیال‌انگیز مورد نظر بوده، نه روایتی عینی از یک واقعه و رخ‌داد. برای مثال به این موارد توجه کنید:

 

با چنین گنج که شد خازن او روح امین

به گدایی به در خانه شاه آمده‌ایم

لنگر حِلم تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحر کرم غرق گناه آمده‌ایم  (حافظ، غزلیات)

یا

قوت از حق خواهم و توفیق و لاف

تا به سوزن برکَنم این کوه قاف  (مثنوی معنوی، دفتر اول)

یا

طَرف دولت از برای بندگی

بر دَوال کبریا خواهم زدن

تیر توفیق از کمان اعتقاد

بر دل کام و هوا خواهم زدن  (سنایی، دیوان اشعار)

یا

چشمش رخ نفاق نبیند، به هیچ وجه

آن کَش چهار بالش ِ توفیق متکاست

صوفی شدی، صداقت و صدق و صفات کو؟

صافی شدی، کدورت و حِقد و حسد چراست  (اوحدی مراغه‌ای، دیوان اشعار)

 

و قِس علی هذا. بنابراین، آن‌جا که پای استعاره و ایجاز مطرح است، نگاه به موفقیت و توفیق نیز بیشتر جنبه‌ی متافیزیکی دارد، به‌نوعی که تقریر فحوایی و معنایی آن در یک یا چند مقوله‌ی خاص میسر نیست.

از سوی دیگر، می‌توان به سراغ ادبیات عامیانه رفت و فارغ از زبان پرطُمطُراقی که ویژگی آثار نظم فارسی‌ست، ردّ پای "موفقیت" و "توفیق" را در اثر برجسته‌ی هزار و یک شب جستجو نمود. هزار و یک شب مجموعه‌ای داستانی (افسانه‌ای) با بیانی فولکلوریک است که ریشه در هزار افسان فارسی دارد، اما در یک دوره‌ی تاریخی گسترده که تا قرن سیزده-چهارده میلادی به درازا می‌کشد دچار دگردیسی شده به اثری چندرگه تبدیل می‌گردد و در آن جلوه‌هایی از سه فرهنگ شاخص شرق یعنی ایرانی، هندی و عربی (شامل کلّ منطقه‌ی خاورمیانه‌ی امروز و فراتر از آن) به‌شکلی ظریف و یکپارچه درهم‌آمیخته می‌شوند.* داستان‌های شهرزاد همگی در گرماگرم جریان زندگی متداول رخ می‌دهند و در سرگذشت نقش‌آفرینان‌اش همه جا نشان‌هایی از جنگ و گریز، سیر و سیاحت، شهود و مشاهده، خیال و واقعیت به‌چشم می‌خورد. قصه‌های هزار و یک شب نه استعاری هستند، نه تمثیلی. در آن ها نه از ایجاز استفاده شده، نه ایهام. داستان‌ها ساده و روان هستند و پرکشش، و نگاه راوی بیش از هر چیز بر حوادث روزمره (با چاشنی خیال) متمرکز است تا نگرشی فلسفی به آن‌ها. به همین سبب همه جا صحبت از پیروزی و شکست، توانایی و ناتوانی، نیرنگ و فریب، دانایی و نادانی، کامیابی و ناکامی، کسب آرامش، خوشی و سعادت، تیره‌بختی و گرفتاری، نفع و زیان و ... هست، اما از موفقیت و توفیق کمتر سخن به میان می‌آید. با این حال، آن‌جا که درباره‌ی موفقیت صحبت می‌شود، نگرشی کلی مطرح است:

"عُمَر پسر خطّاب زمانی نوکری را برای خود به‌کار پذیرفت و چهار شرط برای او مقرر کرد ... هم او گفته است دارایی‌ای بهتر از عقل، عقلی بهتر از تدبیر، و دوراندیشی بهتر از خداترسی و نزدیک‌جُستنی به خدا بهتر از خوش‌رفتاری نیست. هم‌چنین هیچ معیار و سنجه‌ای به‌سان ِ ادب، سود و منفعتی بهتر از موفقیت و کسب و کاری بهتر از نیکوکاری نیست و ..." (هزار و یک شب، پهلوانه‌ها، شاه عمرنعمان و پسرانش، نشر مرکز، ص 94).

می‌بینیم که نگاه به موفقیت از هر دو سو به همگرایی می‌رسد: موفقیت مصداق‌پذیر نیست.

 

* این اثر زیبا به همت والای ادیب گران‌قدر جناب ابراهیم اقلیدی از عربی به فارسی ترجمه شده و نشر مرکز آن را در مجموعه‌ای چند جلدی به چاپ رسانده است.

 

ادامه دارد ...