1

روزی دوستی به من گفت: «اما هیچ دردی بالاتر از تنهایی نیست!»

به این نقاشی مونه (نقاش امپرسیونیست فرانسوی؛ 1840-1926م) نگاه کنید! آن زاغی در انبوه برف دور و کنارش بدجوری تنها کز کرده است.

 Magpie 1968-69

2

اگر فیلم "رژه‌ی پنگوئن‌ها" را دیده باشید (March of the Penguins، محصول مشترک National Geographic Society و Warner Independent Pictures به کارگردانی Luc Jacquet، 2005)، در ابتدا مشاهده می‌کنید که گروه‌های مختلف از پنگوئن‌ها از چهار مبدأ مکانی متفاوت بدون آن که کوچک‌ترین ارتباطی با یکدیگر داشته باشند حرکت می‌کنند و در یک روز معین از سال (پیش از آغاز زمستان) و یک محل مشخص همیشگی به یکدیگر می‌رسند. در آن جا نیز برای مدتی با هم به سر می‌برند تا زمانی که به نحوی غیر قابل درک و پیش‌بینی جفت خود را انتخاب می‌نمایند. و پس از آن، سفر دراز آن‌ها در طول زمستان تا ذوب شدن مجدد برف‌ها شروع می‌شود.

مخلوقات خداوند به شیوه‌ای که فهم ما فعلاً از آن قاصر است با یکدیگر و با طبیعت تعامل اطلاعاتی دارند. همیشه فیزیک‌دان‌ها بر این باور بوده‌اند که هر برهم‌کنش اطلاعاتی باید با نوعی انتقال ماده-انرژی همراه باشد. برای مثال وقتی ما تلفنی ارتباط برقرار می‌کنیم، انتقال جریان الکتریکی برای مبادله‌ی اطلاعات لازم است. هیچ صورتی از ماده و انرژی نیز نمی‌تواند بیش از سرعت نور منتقل شود و این قید مهمی است که فیزیک ایجاب می‌کند.

آیا انتقال اطلاعات بدون مبادله‌ی ماده-انرژی (به آن شکلی که فیزیک اجازه‌ی شناخت آن را به ما می‌دهد) امکان‌پذیر است؟

نشانه‌های انکارناپذیری در طبیعت وجود دارند که حکایت از نوع دیگری میان‌کنش اطلاعاتی می‌کنند. هر انسانی دارای مرتبه‌ای از قوه‌ی شناخت بی‌واسطه است که به واسطه‌ی آن درک متفاوتی از پیرامون خود دارد که نمی‌توان آن را به سادگی تفسیر کرد. انسان می‌تواند وقوع رخدادهایی را حس کند، به‌طور آنی از وقوع حادثه ای متاثر شود یا حتی احساسی را با موجود دیگری ولو بسیار دور از خود به اشتراک بگذارد. در این که بروز چنین وقایعی با انتقال صورت‌هایی از ماده-انرژی همراه باشد تردید جدی وجود دارد. حیوانات (و حتی نباتات) نیز دارای مراتب مشابهی از چنین رفتاری هستند؛ چیزی که ما آن را تفسیر رفتار پیش‌نگرانه‌ی (Anticipatory Behavior) رابرت روزن (Robert Rosen، فیلسوف و زیست‌شناس برجسته‌ی آمریکایی؛ 1934-1998م) می‌دانیم. پنگوئن‌ها دقیقاً به واسطه‌ی چنین رفتاری است که حضور هم نوع خود را فرسنگ‌ها دور از یک‌دیگر احساس می‌کنند، جفت خود را در یک فضای مشترک پیدا می‌کنند و نقطه‌ی آغازین سفر را به قصد تخم گذاری و مقاومت در برابر سرمای کشنده‌ی زمستان در قطب جنوب تشخیص می‌دهند.

وقتی بوهم صحبت از دیالوگ به معنی برقراری "جریان معنا" می‌کند، من نمی‌توانم آن را مفهومی مستقل از تلاش برای برقراری یک فضای اطلاعاتی مشترک بین انسان‌ها بدانم که در آن ویژگی پیش‌نگری (Anticipation) به طور مداوم تقویت می‌شود. برقراری "جریان معنا" به مختصات فضایی و زمانی بستگی ندارد؛ آیین آن فرآور و سرمدی‌ست. می‌توان با دوستی فرسنگ‌ها دور از خود جریان معنا برقرار کرد، حتی می‌توان قلب خود را (که قرآن قلب را عقل بصیر تعبیر می‌کند) با چیزی مربوط به آینده‌ی او یا جایی در گذشته‌ی او پیوند زد. در "همه‌ی نام‌ها" اثر ساراماگو، ژوزه دل به دختری می‌بندد که نه هرگز او را دیده، نه می‌داند دقیقاً او کیست و کجا زندگی می‌کند. اما تنها با داشتن یک برگه‌ی سِجل از آن دختر، مهر او در قلبش نشسته و به واسطه‌ی این مهر باطنی با جهان اطراف خود رابطه‌ی دیگری می‌یابد. دوستی ژوزه فراتر از وجود عینی دختر امتداد می‌یابد.

ما باید ذهن و قلب خود را برای قدرت دادن به آن قوه‌ی شناخت بی‌واسطه که تعامل احساس و اندیشه را با محیط به سطحی فراتر از قوانین مکانیکی موجود می‌رساند، آماده سازیم. آیا شما گاهی حضور آن جریان را در خود احساس کرده‌اید؟

3

زندگی مملو از سطوح مختلف است. همه‌ی ما در مراتبی تنها هستیم. تلاش صادقانه برای وفادار ماندن به پیمان دوستی و میثاق مهر، تلاش برای چشم پوشیدن از آن مرتبه‌هاست؛ درست مثل آن که بخواهیم از بزرگی یک دربرابر مرتبه‌ای از میلیارد بُگذریم. تنهایی به فردیت باز می‌گردد و در دوستی فرد معنی ندارد. به پیش‌نگری و جریان معنا فکر کنید!

(این مطلب ادامه دارد.)

اين مطلب به قلم دکتر شفيعی می باشد.و