خوش‌بینی یا واقع‌بینی؟ چه تمایز گمراه‌کننده‌ای!

معنی دقیق واقع‌گرایی (یا واقع‌بینی) در بیان فلسفی‌اش یعنی باور داشتن به این که وجود و هستی هر چیز فراتر و مستقل از مشاهده یا ادراک حسّی آن قرار دارد و این چشم حسّ تو نیست که آن را می‌آفریند. وقتی واقع‌گرا هستی، برای آن‌چه که در معرض چشمانت نیز واقع نشده، اما خرد و آگاهی‌ات حکم بر هستی آن می‌کند واقعیتی قائل هستی. همین نکته است که واقع‌گرایی را از تفکر ِ تجربه‌(حصول‌)‌گرایی متمایز می‌سازد، زیرا در مکتب فکری اخیر اصالت با تجربه است؛ هر آن‌چه در حوزه‌ی ادراک حسّی‌ات قرار دارد می‌تواند واقعیت نیز داشته باشد و جز آن خیر.

برای مثال در عالم فیزیک، هیچ‌کس نمی‌تواند ذره‌ای مانند الکترون یا نوترون را ببیند. شاید هم بسیاری معتقد باشند (که البته بسیار هم هستند) که اساساً صحبت از واقعیت الکترون بی‌معنی است و تنها می‌توان به خواصی از آن که در تجربه مشاهده می‌شود واقعیت نسبت داد. حدود یک قرن است که این تفکرْ اهل اندیشه را سرخورده کرده و با چالش مواجه ساخته و اینک در جایگاهی قرار داریم که باور به "واقعیت" فراتر از آن‌چه چشم تن ناظر بر آن‌ست ضرورتی انکارناپذیر تلقی می‌شود. چون در غیر این صورت، تشریح جهان از نگاه فیزیک از جای خود تکان نخواهد خورد.

این که کسی واقع‌بینی را توجه به موضوعاتی بپندارد که هر روز مقابل چشمانش رخ می‌دهد، پایه‌ی درستی برای فهم "واقعیت" نیست. توجه به واقعیت، یعنی توجه به آن حقیقتی که به بودنش ایمان داری، حقیقتی که "توقع" وجودش را داری  و "وقوع" آن مورد انتظارت می‌باشد. (واقعیت، وقوع، واقعه، توقع ... همه در یک بستر معنایی هستند.)

به همین دلیل، بدان که واقع‌نگر هستی، اگر چشم (دل) به جایی دوخته‌ای که محسوس نیست، اما باور داری که هست. واقع‌بین کسی‌ست که به حقایقی ایمان دارد که چشم تجربه‌باور و نتیجه‌پندار آن را نمی‌بیند. این "توقع" اوست و "وقوع" آن را انتظار دارد. واقعیت همیشه آن چیزی نیست که به عیان مقابل چشم ما باشد. اتفاقاً وقتی دیده نشود، حکم در باره‌ی وجود یا عدم وجود آن اهمیت می‌یابد.