اصل برابری در آفرینش مخدوش است و به‌جای آن هم‌ارزی، تعادل و ترازینی برقرار است. تفاوت میان این دو نیز در این است که هم‌ارزی مفهومی جامعتر است و با موازنه‌ی سهم هر جزء در یک پدیده کلّی به تساوی و برابری میان اجزاء یا ترکیبی از اجزاء در کل می‌انجامد. برای مثال، تعادل شیمیایی یعنی توازن در میل ترکیب‌دهی اجزاء واکنش. این میل و گرایش به بیان فنّی‌تر با تابعی به‌نام پتانسیل شیمیایی معرفی می‌شود. پس تعادل شیمیایی یعنی موازنه‌ی ترکیبی از پتانسیل‌های شیمیایی ِ گونه‌ها در واکنش، به‌نوعی که پتانسیل هر گونه وزن درخور خود را داشته باشد. یا وقتی دو جسم به تعادل گرمایی می‌رسند، در ظاهر امر دمای آن‌ها برابر می‌شود، ولی در باطن توازنی در توزیع انرژی ذرات (یا توازنی در جمعیت ترازهای انرژی) رخ می‌دهد. بنابراین دقیقتر آن است که بگوییم دمای دو جسم هم‌ارز می‌شود.

به‌هم خوردن همین تعادل گرمایی در زمین، حیات بشر و کل موجودات را به مخاطره می‌اندازد. اگر هم نگاه خود را بر موجودات زنده متمرکز سازیم متوجه می‌شویم  که از توازن خارج شدن ِ جمعیت گونه‌های زیستی، کل حیات را در زمین با خطر مواجه می‌سازد. توازن به تعادل می‌انجامد و در بطن آن هم‌ارزی نهفته است؛ مثل هم‌ارزی حیات جانداران با حیات انسان، یا هم‌ارزی بقای طبیعت با بقای بشر. مسلم است که هیچ‌کس از مفهوم هم‌ارزی چنین استنباط نمی‌کند که مثلاً درخت و انسان با هم برابرند یا از حقوق یکسانی برخوردارند، چون منافی عدالت در تبیین مرتبه هستی هر یک است. هم‌ارزی مفهومی‌ست کلّی و جمع‌گرا که قیاس فردی در آن بی‌معناست، زیرا برای توصیف آن همیشه به یک جمعیت آماری که در آن هر جزء یا گونه وزن درخوری دارد نیاز داریم. برعکس، برابری مفهومی‌ست که برای قیاس فرد به فرد و جزء به جزء به‌کار می‌رود و اگر جز این اندیشیده شود خطاست.

در مرتبه بنیادی وجود، نفس انسان یگانه است و آن‌چه یگانه است قیاس‌پذیر نیست. سرشت نیک و بد هم در همه‌ی انسان‌ها (فارغ از جنسیّت آن‌ها) موجود است و فعّال. اما در مقام صفات، توانایی‌ها و ویژگی‌های انسانی (و نه در مقام ذات و گوهر) تمایز مرد و زن اهمیت می‌یابد. مرد و زن برابر نیستند، حتی وظیفه‌ی یکسانی نیز در پیش‌برد امور ندارند، اما این به معنی برتری یکی بر دیگری نیست (نکته‌ای که این مورد را با مثال درخت و انسان به‌شدت متمایز می‌سازد). نقش مردان و زنان در زندگی، در ساختن جهان، در برقراری صلح و آرامش و نیل به موفقیت هم‌ارز است. تلاش آن‌ها در این خصوص پدیده‌ای جمعی‌ست و عدالت در جامعه جهانی تنها زمانی حاکم می‌شود که حضور ایشان در هر رده و صنفی وزن درخور خود را داشته باشد. در سده‌های اخیر، انسان ِ آماج‌گرا به‌شیوه‌ای روشمند به‌سوی برهم زدن موازنه و تعادلی که اقتضای طبیعت اوست گام برداشته است.