پس بزَد یک حجره در میدان شهر

غافل از بخش‌آمد ِ گردنده دهر

آمدند طلّاب جمعی گرد ِ او

سوسه‌گر خَمسه به گاه ِ گفت و گو

یک نبودش گوید او را مرد ِ دَنگ

خَمس ِ دین بودی نبودی مرد ِ رنگ

هین مشو غِرّه به خود ای بی‌خبر

این جهان دار ِ سپنج است و گذر

گر تو تنگ آری دگر را عرصه کار

بر تو تنگ آرد به جایش روزگار

فضل را در خود مبین در کار بین

در طریق صحبت و رفتار بین

این جهان از ممکن آید سوی شو

هر کسی را بخش و بهری داد نو

چون به امکان آمد این دیرینه دهر

دولت هر کس در آن بخش است و بهر

دور ِ بخت و برخ در بوک است بوک1

بوک بر آیین و رسم است و سلوک

ما مُحاطیم جملگی در دور ِ خویش

در کلام و حرف و گفت و طور ِ خویش

گر بداری خانه در احوالْ رهن

دور ِ پرگارت بدارد چرخ پهن

آن‌که بر بختش نهاده نقش باز

نقش ِ هستی در خفا کرده مُجاز

تنگ آید حکم ِ دوران در یقین

در قضاوت‌های تند و آتشین

هیچ دانی آن ِ دیگر نقشه چیست؟

در پی امروز و فردایی که نیست

هیچ گویی آفتاب ِ زردفام

بایقین بی‌ابر تابد تا به شام؟

جلوه جلوه هر شُدی واتاشته2

هین رها کن اصل خودپنداشته

 

1 بوک یعنی امکان و احتمال و نایقینی در امور که از واژه‌های بدیع مولانا در مثنوی معنوی است.

2 واتاشته از ترکیب "وا" (پیشوندی که معنی خلاف را می‌رساند) و "تاشت" حاصل شده که دومی از واژه‌های فارسی میانه به معنی جبر و تعیّن است. این واژه به عنوان جایگزین برای "stochastic" به‌کار می‌رود که ارجاع به رخدادهایی دارد که قاعده‌مند هستند اما با یقین قابل پیش‌بینی نیستند.