آن حکایت‌ها و پند و گفتگو

بی‌اثر آمد همه در نزد او

گفت با پیر ندیم از وصل باز

گشت او درمانده زان عرض و نیاز

پس بگفتش خمس را کین رای و خواه

جز نمایان کردن هیچش نیست راه (370)

بین یاران جو تنی مرد ِ نژاد

تا کنی عازم سوی آن شیخ راد

هر یکی با صحبتی آراسته

دُرّ صحبت به ز مال و خواسته

تا مگر جادو کند سحر کلام

بوک گردد شیخ زان گفتار رام

سوی بیت شیخ کرد او پس گسیل

خوش‌سخن یک‌چند تن مرد ِ اصیل

جمله آنان از مریدان نکو

مصلحت‌بین خیرخواه و انس‌جو (375)

آمدند بر محضر استاد پیر

عرض بنمودند بر شیخ کبیر

کای کریم ارجمند مستطاب

خواهشی داریم ما بس پرثواب

در پی وصلت بدین سو آمدیم

مهرخواه و مصلحت‌جو آمدیم

بر بزرگی چون تو دختی نامدار

عالمی زیبد غلامی نیک‌یار (نیک‌یار: مشفق و دل‌سوز)

فضل و فضل افزون کند هر نعمتی

فضل ِ نعمت برگشاید رحمتی (380)

این‌چنین شأن و مقامی بی‌مثال

می‌بشاید مردمی نیکوخصال

در حدیث و حکمت و علم ِ کلام

هست خمسه عالمی بس نیک‌نام

مرد دین هست او خمس الدین عطا

مرد بحث و مجلس و اُنس و ثنا

سال‌ها بودش مرید مکتبت

تا رسد بر اوج قُرب و مرتبت

شیفته‌ست اکنون دل او بی‌قرار

سینه‌اش پر درد و رویَش شرمسار (385)

گر دهی رخصت بیاید نزدت او

بندهٔ دل، صلح‌خواه و وصل‌جو

مرد عالم چون شد آگه زان تَلَنگ

در سخن شد با مریدان بی‌درنگ (تلنگ: مطالبه و درخواست)

گفت علم ِ خمسه از ما دور نیست

فضل ِ علم با عُجب اما جور نیست

منزلت خواهیم و در درگاه ما

لطف و شادی بود و او همراه ما

ناگهان بگسیخت آن عیش ِ کِرام

گاه دوری آمد و تلخیّ ِ کام (390)

من ندانستم که آن یاری چه بود

بعد از آن آن تَرک و غَدّاری چه بود (غدّاری: بی‌وفایی)

سِلم‌جو آمد دوباره شد اَنیس

مکر و فن بینم در این مرد اَریس (اریس: زیرک)

...