بارها اشاره داشته‌ام به این نکته که نگاه انسان به هستی سازنده و تعیین‌کنندهٔ همه چیز در خود او و پیرامونش است. اگر امری مقدّر و تاشته در عالم وجود داشته باشد به‌راستی همین اثر غیر قابل انکار نگاه انسانی‌ست. مولانا در مثنوی معنوی در خصوص اهمیت نگرش انسان تا آن‌جا پیش می‌رود که آن را معیاری برای دریافت نظم زیرین (نظم پرآشوب) هستی معرفی می‌کند، حقیقتی که فهمش بر خامان حرام است. او سرمایهٔ اصلی در بازار این دنیایی را عشق و طلب حقیقی برای نگریستن ِ بی‌واسطه (دو چشم ِ تَر) می‌داند. هر آن‌چه غیر از این، خام‌اندیشی است و عمری که به تباهی رفته ...

 

ای به صورت ذرّه، کیوان را ببین

مور ِ لنگی، رو سُلیمان را ببین

تو نه‌یی این جسم، تو آن دیده‌ای

وارَهی از جسم، گر جان دیده‌یی

آدمی دید است باقی گوشت و پوست

هر چه چشمش دیده است آن چیز اوست

دیده‌یی کو از عدم آمد پدید

ذات ِ هستی را همه معدوم دید

این جهان ِ منتظم محشر شود

گر دو دیده مُبدَل و اَنوَر شود

زآن نماید این حقایق ناتمام

که برین خامان بود فهمش حرام

در تجارت نیستش سرمایه‌یی

پس چه شخص ِ زشت ِ او، چه سایه‌یی

مایه در بازار این دنیا زر است

مایه آن‌جا عشق و دو چشم ِ تَر است

هر که او بی‌مایه‌یی بازار رفت

عمر رفت و بازگشت او خامْ تفت (840، مثنوی 6)