گفتگوی مرد فاضل با دخت خویش

 

بی‌اثر انکارش آمد در گروه

شیخ شد زآن گفتگوها در ستوه

رفت سوی خانه بس اندیشناک

نزد او بشتافت شمس آن دخت پاک

گفت با او ای پدر ای نیک‌زَند

جان و روحت دور باد از هر گَزند (۴٢۵)

از چه رو شد ذهنت آماج خیال

آفت است اندوه ذهن بدسِگال

گفت خطای رفته را تحذیر نیست

در عمل خود کرده را تدبیر نیست (تحذیر: حَذَر و اجتناب)

کردم آن کاری که افسوس آورد

بینش کژ بخت ِ منحوس آورد

پروراندم خوش‌سخن مردی اَریس

سیرتش مغشوش و بی‌پیرایه دیس (دیس: صورت)

چند صباحی دور گشت او با غرور

بازگرداند آن غرور او را ز دور (۴٣٠)

دخت ِ من خواهد، ترا از غُبن و جاه

کژ نگاهست کژ نگاهست کژ نگاه

روی ظاهر هست او پی‌جوی وصل

سوی باطن روی او بیرون ز اصل

اصل بین این آب را چشمه کجاست

آب ِ بی سرچشمه جاری کی رواست؟

کوزه‌ای بنهاده دست روزگار

بر سر رودی روان از چشمه‌سار

آب رود آید بدان کوزه درون

می‌تراود آب زان کوزه برون (۴٣۵)

چشم ظاهر بیند آب ِ کوزه را

می‌نبیند کوزهٔ دریوزه را

آب از چشمه روان است ای ضَریر

کوزه را بنهاده مکر آبگیر

تا ببینی آبْ جاری سوی دشت

می‌نبینی قلّت ِ آن آب نَشت

چشمه‌جویان در جهان بس نادرند

آب‌جویان هر کناری حاضرند

می‌طلب آن آب ِ بنگاه کمال

تا هم آبت یابی هم فخر جمال (فخر: افتخار و فزونی، هر دو) (۴۴٠)

آب پاکی راست هر کس در طلب

گه به شوقی خواهد آن گه با غضب

آب ِ اُنس و اُلفت و مهر و امید

آب ِ حِذر و طاعت و وعد و نُوید

آب ِ سعد و نیک‌بختی و صلاح

آب ِ سعی و همت و حُکم ِ مُباح

آب ِ نذر و عهد و پیمان و وفا

آب ِ داد و رأفت و صلح و صفا

آب ِ دین و دانش و فرزانگی

آب ِ عشق و مستی و دیوانگی (۴۴۵)

گرچه صورت پاک و جمله آب ناب

می‌نگر آن چشمهٔ جوشان آب

مدعی گوید ز بد دارم حَذَر

فعل او بنگر عیان دارد نظر

مردمان هر یک به نیکی در تلاش

نیک در حرف است و اصل امر ِ مَعاش

خیر ِ بی‌بنیان چو آب ِ بی‌نشان

هر نشانی چشمه‌ای دارد نهان

چشمه را آبی‌ست پاک و پرخروش

تنگ آرد آبْ سَدّ از جنب و جوش (۴۵٠)

آب چشمه پرتکاپو می‌رود

آب سرگشته به هر سو می‌دود

از نشان معنای عالم شد اصیل

آن نشان بین از چه سو آمد گُسیل

هر نوایی را نشان ِ راز نیست

هر پَری را قوّهٔ پرواز نیست

خیر دهر از مکر گه تلبیس شد

چون مَلَک آمد ولی ابلیس شد

می‌کند هم‌چندگویی این جهان

مکر خود در پرده می‌دارد نهان (۴۵۵) (هم‌چندگویی: تلبیس، سردرگمی در یافتن سرچشمه نشان‌ها و علامت‌ها، معادل equivocation در انگلیسی)

...