از پدر شمسه چون این صحبت شنید

گفت بر من جلوهٔ حق شد پدید

مشتری را بی‌سبب اصرار نیست

من بدانم اضطرابت بهر چیست

وقت آن آمد که چاره‌ور شویم

فهم بگشائیم و یاریگر شویم

نیم ِ چاره فهم تقصیری بود

نیم دیگر سعی و تدبیری بود

شیخ گفت ای نازنین تدبیر چیست؟

چاره‌ای جز دوری و پرهیز نیست (۴۶٠)

گر ترا شد یار بد غمخواره‌ای

جز حذر از او نباشد چاره‌ای

گفت پدر این عزم را حتم است حزم

رای نیک از حزم زاید نی ز جزم

یار بد گر یار باشد در کنش

نیکی آید بد رود در واکنش

پیش از این او در پی تحقیر بود

با تبار بد مدارایی چه سود؟

آن‌که تیغش کرده بیرون از غلاف

می‌زند گر تیغ نآری بر خلاف (۴۶۵)

گر سویت شد خصم اما صلح‌جو

رسم سِلم آمد صلاح و گفتگو

من خود این دانش ز تو اندختم

از کلامت رسم نیک آموختم

گفتی از آن چشمه و آب روان

از نگاه چشمه‌خواه و آب‌دان

آن‌که بیند آب را خود برتر است

گرچه زآن سرچشمه‌بینان کِهتر است

تشنهٔ آب است و آبش رهنما

تشنگان را آب ِ ره چشمه نما (۴٧٠)

می‌شود سیراب و گه از آب دور

تشنه می‌ماند ولی مرد صبور

می‌شود آغشتهٔ امیال خویش

می‌رود حیران سوی تقدیر پیش

مرشدی باید بگوید تشنگی

برتر آمد زآن ره ِ آغشتگی

کیست آن مرشد؟ چه گویم کیست او؟

جمله عالم در پی‌اش در جستجو

ردّ او شد مستتر در آیتی

جلوهٔ هر آیتی در غایتی (۴٧۵)

...