کیست آن مرشد؟ چه گویم کیست او؟

جمله عالم در پی‌اش در جستجو

ردّ او شد مستتر در آیتی

جلوهٔ هر آیتی در غایتی (۴٧۵)

از جَمادی می‌رود سوی نبات

از نباتی گشته عالم در حیات

هر حیاتی سوی انسان می‌رود

غایت انسان خود انسان می‌شود

ردّ او در بحر بینی یا که برّ

در خود آخر جُسته‌ای زآن ردّ اثر

هر که آب او دید او خود را بدید

چشمه‌یاب از چشمه سوی خود رسید

آن‌که شد سیراب از خود گشت سیر

تشنه‌لب در خانهٔ دل شد اسیر (۴٨٠)

ما همه از او و گردش سوی او

بارگردیم سوی خود در جستجو

گرچه خوانیم نام او یا ربنّا

فهم ما قاصر از آن بحر ِ غِنا

گر بکوبی بر دَرَش گوید درود!

منعمی یا که گدا پیش آی زود

آن‌چه خواهی من ترا حاجت دهم

گر بمانی صد دو چند اُجرت دهم

در دو عالم آن که هست آن میزبان

کو فزون خواهد قرار از میهمان؟ (۴٨۵)

بر سر کویَش بداری گر قرار

می‌دهد هر آن‌چه خواهی بیشمار

ای عجب زین میزبان مهربان

ناز و بالت می‌کشد گوید بمان!

لیک رفته باور اصل ِ بشر

روی برگردانده زین لطف ِ نظر

باز هم چون خُرده سویی رو کند

لطف و مهر واسعش آن سو کند

ما اسیر خاک و چشمان بر زمین

اجرتش کالای فردوس برین (۴٩٠)

عرضه دارد جنس بازار مَلَک

تا سرت بالا کند سوی فلک

غایتْ انسانی شوی شهوار بوک

برتر آیی از فلک زان شه‌سلوک

درب باز و عرصهٔ جولان فراخ

یا به کوخی می‌زنی یا سوی کاخ

مجلسی آرا پدر پُر فرّ و قدر

خمس دین را جای ده بر جمعْ صدر

قصد آن دارم تَراگویی کنم

آن عطا را خوانده پی‌جویی کنم (۴٩۵) (تَراگویی: گفتمان، معادل دیالوگ)

...