مستوری و مستی

 

هایدگر حقیقت را تلازم میان آشکاری و مستوری می‌داند، یعنی اَلِثیا که برگردان تحت‌اللفظ آن می‌شود نامستوری اما به‌واقع چیزی‌ست در مرز نهان و آشکار بودن. گویی یکی بر دیگری حجاب می‌کشد و دیگری آن حجاب را می‌درد. در فرهنگ پارسی مستی معادل همان عیان‌بودگی است و مستوری جلوهٔ پنهان وجود. هر دو باهم‌اند و حقیقتِ بودن همان است که حافظ عشوهٔ آن دو می‌خواند. رازی‌ست درون پرده که مدعی از فهمش به‌دور است.

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند

ما دل به عشوهٔ که دهیم اختیار چیست؟

راز درون پرده چه داند فلک خموش

ای مدعی نزاع تو با پرده‌دار چیست؟

/ 3 نظر / 26 بازدید
سلام

بسیار قابل تامل است. و شگفت انگیز تناظر این اندیشه هایدگر با معانی این ابیات است که به لطف نگاه عمیق شما برای ما آشکار شده. شاید در بیت زیر خیام هم میخواهد بگوید که آشکاری و مستوری براای دیالوگی حقیقت هر دو باید باشند هست از پس پرده گفت و گوی من و تو چون پرده بیافتد نه تو مانی و نه من ما آموخته ایم که چون حجاب ها برداشته شود و و آیینه دل از زنگار پاک شود حقیقت نمایان میشود. لطف میکنید اگر ارتباط این معنی و آنچه در این پست آمده را برایم بیشتر توضیح دهید. خیلی ممنونم

قاسمی

این دو واژه را به کرات شنیده بودم ولی هرگز از این دو واژه مستوری و مستی برداشتی هم ارز با معنی عیان و نهان بودن نداشتم. انگار تازه برایم معنا یافتند. جالب است حقیقت یکسان هایدگر و حافظ.

ا. م.

خیلی تعریف زیبایی است از حقیقت. بنده هفته ی پیش رفته بودم مرکز تحصیلات تکمیلی برای یک سمیناری با موضوع Duality . یعنی هر چیزی رو که تو یک بُعد تغییر بدی تو یک بُعد دیگه هم تغییر می کنه اما فقط یک بعدش رو می شه دید. هر دو بعد به طور جداگانه قابل محاسبه اند و از اطلاعات نشان داده شده در یک بُعد به بعد دیگه می شه دست یافت. حقیقت یکی است (مثل یک ماتریس از داده ها) اما آنکه از جهت سطر ها یا ستون ها به آن نگاه کنی می توانی متفاوت برداشت کنی. مثلآ یک چند ضلعی در فضای سطر ها می شه یک نقطه در فضای ستون ها و بر عکس.در صورتی که داده ها یکی هستند و هیچ فرقی با هم ندارند. در مورد مستوری و مستی همین حالا یک سوالی برایم پیش آمد و آن هم اینکه میشه تعریف اونها از هر فردی به فرد دیگه فرق کنه؟ مثلآ یکی مستی رو جایی بدونه که تو جلوه ی پنهان وجود غرق بشه و بیرون نیاد و مست زیبایی های خالق بشه و اصلآ لام تا کام حرف هم نزند. مستوری هم حالتی باشد که بواسطه ی برخی مسایل فرد نتونه به ذات اقدس برسه و تو همون مراحل بمونه و درگیر حجاب بشه و از خودش حرف بزنه؟ تعبیر زیبایی از مفهوم حقیقت بود ببخشید که عقل من همه چیز رو قاطی می کنه.