بادهٔ تنهایی

 

تیرگی زاید جهان حَقر و غَدرآموز ما

تا مگردد شب، کی آید روزگار روز ما؟

شد جگرسوزی شرابی بادهٔ تنهایی، اما

کی رهم از مستی‌اش تا هست نسیانْ سوز ما؟

در فراموشی نمی‌یارد نظر پروای غیر

یارِ دی در خامشی رفت از برِ امروز ما

هست ایامی در آن غم گشته اُنسِ بی‌زوال

پس کجا هست آن موافق جانِ دل‌افروز ما؟

جُسته‌اند و جُسته‌ایم و زین تحرّی بی‌قرار

کی خبر آرد کس از آن گوهر مَکنوز ما؟ 

خیره است بر صورت آن دیده که ببرید از درون

دیدهٔ دل خواب و بینا دید صورت‌توز ما

در طلب از دوست کی خواهد گران وامِق عطا؟

جز نظربازی چه خواهد، چشم مهراندوز ما؟

 

اسفند ۹۲، تهران

 

واژه‌ها: حَقر: خواری- غَدر: بی‌وفایی- نمی‌یارد: یاری نمی‌کند- تحرّی: جُستن- مکنوز: در خاک خفته و پنهان داشته‌شده- صورت‌توز: صورت‌جوینده، ظاهرطلب- وامِق: دوستدار- عطا: بخشش- مهراندوز: دوستی‌گیرنده

 

/ 0 نظر / 7 بازدید