ظاهر و باطن

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

مدعی گر نکند فهمِ سخن، گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز آجل گر به کف آری جامی

یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

نه خصلت زاهدی تنها در پیشانی به مهر سائیدن است و نه خصلت رندی فقط در مُحیلی و زیرکی. شاید هم چندان دشوار نباشد فهم این حقیقت در دنیای امروز که آن‌که ظاهر در ملامت دارد و باطن در سلامت کیست و نشانِ زهد در خودمبرایی چه! کافی‌ست به قول حافظ ”طالب یار“ بشناسیم، ”خود“ باشیم و ”جامی“ به کف آریم، وگرنه چه کسی بتوان یافت در این زمانه که از پرده تقوا به در نیفتاده باشد؟

/ 1 نظر / 37 بازدید
مانی

سلام استاد عزیز، خیلی خوب بود در وصف دنیای امروز، اینکه چه کسی را می توان یافت که از پرده ی تقوا به در نیافتاده باشد. کاش می شد یک روزی دوباره همه ی دوستان کنار هم جمع شویم و در مورد اوضاع جامعه امروز و رفتار مردم و دلایل آن صحبت کنیم. چرا ما (منظورم خودم هست) به اینجا رسیدیم. برای خود من خیلی از چهارچوب ها دیگر سخت و صلب نیستند و از این موضوع کمی می ترسم اصلآ معلوم نیست راه کجاست، چاه کجاست.