احوال من

 

بی‌نظر بودم نظربین گشتم این حال من است

پیشه‌ام پیدا ولی پوشیده احوال من است

ای جفاکیشِ گسل‌پیمان چه گویی بر گزاف؟

پرده‌در ناگشتم ارچه پرده در قال من است

صحبت از عشق و فضیلت نزد مُحسب برخطاست

بر ضرورت رفت آنچه بخت و اقبال من است

عیشِ عالم شد منغّص در خزان دوستی

بی‌خزان است فصلِ وصلِ هرکه اَبدال من است

نزد دیگر درد زخم است و چو مرهم نزد من

تیرگی آمیخت در او لیک غربال من است

زاده در هنگامهٔ دهری و مفتونِ مراد

بی‌مردای فخر من خاموشی جنجال من است

در صبوری کوش و از دنیا طلب افزون مکن

بشنو از وامق سخن این جمله اِجمال من است

خرداد ۹۳

واژه‌ها:

مُحسِب: کفایت‌خواه و بسنده‌اندیش- مُنَغَّص: مکدّر و تیره- اَبدال: نیکان و صالحان- مراد: کام و آرزو- اِجمال: خلاصهٔ سخن

/ 1 نظر / 20 بازدید
مانی

بسیار بسیار عالی بود، من این بیت را خیلی دوست داشتم: نزد دیگر درد زخم است و چو مرهم نزد من تیرگی آمیخت در او لیک غربال من است خیلی خوب بود این استاد.