کارِ عاشقی

مرا با کس نه دیگر کار باشد

که دنیا غادر مکار باشد

اگر کاری‌ست کار کبریایی‌ست

به‌جز او جمله عالم خوار باشد

تو رند عافیت‌جو من بلاخواه

بلای من دل بیمار باشد

تو مست عالمی من هستِ بی‌خود

نگار من پی هشیار باشد

همان هشیار مجنون وفاجو

بتی دید و پی دیدار باشد

امان از عاقل غافل که مغبون

ز دل گشت و پی انکار باشد

ز خودبینی کسی فارغ ندیدم

بسوزد هر که در پندار باشد

منِ عاشق چه می‌دانی که باشد؟

کسی داند که او دلدار باشد

برو وامق مزن لاف محبت

که کار عاشقی دشوار باشد

فروردین ۹۳

”وامق“ تخلص من در اشعارم است، به معنی دوستدار.

/ 4 نظر / 31 بازدید
برگ بی برگی

اگر کاری‌ست کار کبریایی‌ست به‌جز او جمله عالم خوار باشد .... ممنون از این همه حال و هوای خوش که با نوشتارتون هدیه کردید ... [گل]

مانی

استاد خیلی ممنونم و خیلی زیبا بود و بسیار عمیق تقریبآ معنای همه ی ابیات را متوجه شدم، تنها بیت زیر را کمی متوجه نمی شوم که چگونه عاقل، غافل می شود و از دل روی می گرداند و در پی انکار چیست؟ امان از عاقل غافل که مغبون ز دل گشت و پی انکار باشد

ا.ت

ز خودبینی کسی فارغ ندیدم بسوزد هر که در پندار باشد عالی بود استاد، تبریک میگم تخلصتونم مبارک [لبخند]

مستانه

که کار عاشقی بسیااااااار دشوار باشد، جسم ببرد و جان ببرد و روح ببرد و عمر بکاهد! تخلصتان مبارک باد![لبخند]