انتباه

 

ما جمله درویش رهیم غایب شد از ما پادشاه

تا کی ز خود ما می‌رهیم؟ دور است مقصد در نگاه

شاهد شدیم و زین سبب در ماست بس رنج و تَعَب

از غیر چون جویی طلب؟ چشمِ رَجاء دارم به‌راه

آنی برآید آفتاب در دم فرواُفتد حجاب

برخیز زین آشفته خواب پیش است وقتِ شامگاه

تا شب نگشته، روشنی دریاب رو در گلشنی

بین چون به‌لطف ارغوان گلگون شده خاک سیاه

ما را نیافکنده‌ست رَخت صَمصامِ توفان‌های سخت

از بادهای شومِ بخت سوی کجا جویی پناه؟

واسَف که قدر نشناختی قدر خود ارزان باختی

چون مور انگ انداختی جانت تَبَست گشت و تباه

من گرچه تنها گشته‌ام بذری به‌نیکی کِشته‌ام

فردا چه از خود هِشته‌ام؟ این کِلک و این دفتر گواه

شمعی که خاموشش کنند، وامق فراموشش کنند

حیران و مغشوشش کنند، دل‌برده سوی انتباه

تیر ماه ۱۳۹۳

انگ انداختن: حرص زدن- انتباه: آگاهی و بیداری

/ 2 نظر / 21 بازدید
مستانه

شمعی که خاموشش کنند/ وامق فراموشش کنند/ حیران و مغشوشش کنند/ دل برده سوی انتباه[لبخند] از ارغوان زیاد استفاده می کنید، نماد چیه؟