شاهدِ مشهود

 

آتش است این یا گلستان من ندانم چیست آن

هرچه دیدم هرچه دیدی جنبه‌ای از خویش دان

این گل است یا خار بستان رنج هست یا شور عیش

غفلت است یا هوش پنهان هوشِ سر از پیش ران

یک‌دم از بحرم دگر دم ناخدایی مانده جا

کشتی‌ام در گِل نشسته غرقْ خود در بحر جان

گر تو در دنیا نشینی آن سرایَت خالی است

گر سبک کامی در این‌جا کام‌ات است آن‌جا گران

هرچه این سو دیده‌ای تعبیر شد در پرده هم

این بر آن دارد اثر از پرده بر تو صد نشان

آنچه بنوشتی سبب شد شد سبب‌ساز آن حیات

یا سبب‌ساز است این دهر و سبب شد آن جهان

جمله علت‌ها بسوزد چون بسوزد اوی تو

تو یکی هستی درون و در برونْ من-او مخوان

وامق از پرده تو را پیکی بخواند هر صباح

شاهدی هم خود تو مشهودی یکی در دو نهان

خرداد ۹۳

/ 0 نظر / 9 بازدید