نسل‌کشی (تقدیم به کودکان غزه)

این جهان خاکی پر است از میوه‌های ممنوعه. آدم ابوالبشر (ع) با خوردن یکی از همین میوه‌های ممنوعه بود که به زمین هُبوط کرد. اما اگر می‌دانست هجرت خاکی‌اش به چه سبعیت و سَفاهتی می‌انجامد و چه فرجام تلخی گریبان نسل‌اش را خواهد گرفت، چه بسا به سرپیچی از فرمان الهی تن درنمی‌داد. کودکان محرومان و رنج‌دیدگان بلافصل جنایت‌های بشر هستند. کهن‌ترین نسل‌کشی تاریخ، به‌زعم کتاب دینی اوستا، به زمانه ضحاک برمی‌گردد که مردی از بابِل بود و می‌خواست هفت اقلیم دنیا را از آدمی تهی کند. ضبط است که به‌روزگار هیچ فرمان‌روایی آن اندازه خون ریخته نشد که به روزگاران ضحاک. در تفسیر طبری می‌خوانیم که رسمِ چوب زدن و دار کردن مردمان و آن‌چه از این جنس است، همه بدعت تلخ زمانه اوست. او زخم‌های سر دوش خود را که به‌چشم مردمان چون دو اژدها می‌نمود، با مرهمی از مغز سر جوانان ایران‌ زمین تسکین می‌داد. سپس به زمانه فرعون می‌رسیم که به ظنّ برخاستن پیامبری از میان مردمان خود که پرچم هدایت و روشنی به‌دست خواهد گرفت، دستور به قتل پسربچگان بنی‌اسرائیل داد. این کشتار آن اندازه گسترده بود که پس از چند سال قِبطیان نزد او آمدند و به او گفتند اگر چنین ادامه یابد همه کشته شوند و دیگر کسی باقی نمی‌ماند تا برای آنان بیگاری کند. پس فرعون دستور داد یک سال در میان از طفلان بنی‌اسرائیل بکشند تا نسل‌شان منقطع نشود!

چه بیدادها پس از درگذشت موسای کلیم (ع) بر بیگناهان تاریخ که روا نگشته است. و کودکان معصومترین این بیگناهان‌اند. زنان و کودکان قربانیان توحش لجام‌گسیخته‌ای بوده‌اند که امروزه نسل‌کشی خوانده می‌شود. هر کودکی نوعی از فعلیت و بالقوگی را همزمان داراست. معصومیت و صداقت دو خصیصه بارز هر کودکی‌ست که بالقوه ناخدای کشتی آینده نیز هست. نسل‌کشی یعنی حذف همزمان این دو بُعد بنیادین بشری که بی آن دو، فلسفه وجودی انسان بی‌معنی می‌شود. البته هیچ ستمگر و قاهر فرومایه‌ای در تاریخ جاودان نمانده تا آدمی به‌تمامی مسخ بی‌مرادی خویش گردد، اما جهان امروز هم جای بهتری برای زیستن نشده است. این توازن معصومیت و شرفِ نقش‌پذیری تاریخی که خداوند انسان را در خردسالی از آن بهره‌مند می‌سازد، به‌دست خود انسان‌ها در حال نابودی است. و اینک نه فقط به‌دست اسطوره‌های شیطانی، بلکه با نقش جهل پوشیده در لباس دانایی بشر غافل امروز. بشری که روزی صدها بار می‌میرد، اما رستاخیز خود را سرانجام در همین عالم تجربه خواهد کرد.‌

/ 4 نظر / 33 بازدید
آنا

به بازماندگان این روزهای وحشتناک فکر می کنم و اینکه سال ها بعد روح زخم خورده ی آنها چه واکنشی نشان خواهد داد ؟ ! متاسفانه این چرخه ادامه دارد هر زمان به بهانه ای ،عطش خشم به اصطلاح انسان فرو کش نمی کند !

ا. ش.

دوستی درباره آخرین جمله این متن از من پرسید. نه مردن و نه رستاخیز اینجا به معانی متداول خود نیامده، گرچه شاید این‌گونه نیز تعبییر شوند. منظور این بوده که بشر مداوم از اصل خویش دور می‌گردد (می‌میرد)، اما روزی به همین اصل بازمی‌گردد (برمی‌خیزد). این آگاهی از اصل خویش که با دریافت حقیقت همراه است به رستاخیز دنیایی تأویل شده است. بنابراین من به پایان داستان با امیدواری نگریسته‌ام، امیدی که ما را سرپا نگه داشته و خواهد داشت.

پیمان خان سنندج

____________________________ برای این همه ناباور خیال پرست ... ____________________________ در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را؟ برای این همه ناباور خیال پرست به شب نشینی خرچنگهای مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟ رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علفهای باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست کمالِ دار برای من کمال پرست هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست به چشم تنگیِ نامردم زوال پرست[گل]

همدلان

با سلام از اینکه در جمع ما هستید بسیار خوشحالیم .فکرش رانمی کردم کسی مثل شما چنین افکاری داشته باشد .از شما سپاسگزارم استاد