شاهِ جان

 

بیا نزدم صنم که شاهِ جانی

هم این شاه جهان هم آن جهانی

به‌جز تو هرکه در این دِیر دیدم

به‌رخ شه بود و بی‌دولت نهانی

دلم را بردی ای محبوب سرکش

که شیرین‌گفتی ارچه بی‌زبانی

رماندی این دلم اما بماندم

بماند باز هم دل گر نمانی

رماندند آن دگر دل‌ها، چو مرغی

که پرّد از جفا از آشیانی

جفای دلکش اما چون وفایش

غضب از دلبر عین مهربانی

مرا مقصد در این عالم نه خاک است

نگنجم در مکان نه در زمانی

سرشت از خاکِ افلاکی سرشتم

منم وامق تو این هرگز ندانی

اردیبهشت ۹۳

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
ا.ت

رماندی این دلم اما بماندم بماند باز هم دل گر نمانی این کار هرکس نباشد جز وامقان خیلی خوب بود ممنون[لبخند]