درگه دوست

الا ای یار نزدم گر می‌آیی

مگو هیچم سخن جز آشنایی

سر و جان و جهان قدری ندارد

سیَّما پیش یار کبریایی

سرای بی‌غریبان منزل اوست

نمی‌تابم دمی از او جدایی

بخوانم خویش نزدش پادشاهی

به کوی‌اش ارچه هستم چون گدایی

که هرکه کرده خو بر درگه دوست

نَشیند جز سرِ خوانِ سخایی

جز این ما طَیلسان‌پوشیم و غاوی

گهی مغشوشِ دهر و گه مُرایی

قضا بر ما چه آرد مقصد ماست

خفا در ماست مقصود نهایی

گریزم زین ره ای وامق ستیزم

نگردم بند این دامِ خفایی

شهریور ماه ۱۳۹۳

 

واژه‌ها: سیَّما: به‌خصوص- طَیلَسان: رِدا و خرقه- غاوی: گمراه و نومید- مُرایی: ریاکار-

/ 2 نظر / 24 بازدید
حمید خان

زیبا بود. طیلسان یه مقدار تلفظش سخته یه جور شبیه تیله بازی بچه ها میمونه

حسن

سلام و درود بر استاد گرانمهرم بازهم افتخاری شد غزلی زیبا وارشمند رو ازتون بخونم. در بند عشق باشید جاودان[گل]